مير لوحى

43

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي )

و در سنهء اربع و اربعين و الف ( 1044 ) [ به ] سبب طواف يكى از فضلاى مؤمنين بار ديگر به اصفهان رسيدم ، در آن سال « مير لوحى » را ديدم كه از جهّال و اراذل دار اليهودا كمال آزار و جفا داشت ، و علم صبر و شكيبا به قبّهء جوزا مىافراشت . بسط اين حكايت و بيان اين اشارت آنكه : سيّد مشار اليه كه در غايت صلاحيّت بود و در امور دينيّه در نهايت صلابت و فنّ آثار را به حدّ كمال ماهر و علم اخبار به اقصى المراتب مستحضر ، چون در كتب معتبرهء علماى اماميّه مطاعن « ابو مسلم مروزى » بسيار ديده بود و مكرّرا از مشايخ خويش كه همه از اكابر فضلاى اماميّه و علماى دينيّه بودند ، طعن آن دشمن اولاد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله شنيده ، مصلحت آخرت سفيهان اصفهان مرعى داشته ، آن گرفتاران خواب غفلت را بيدار و آن مستان شراب جهل را هشيار مىگردانيد ، و ايشان را از دوستى ورزيدن با آن لعين كه از معاندان ائمّهء معصومين عليهم السّلام بود منع مىنمود و مضمون خبر معتبر : « المرء يحشر مع من احبّ » اداء مىفرمود و مرادش از آن موعظت و نصيحت آن كه آن سرگشتگان بيابان حرمان ، از رحمت حق تعالى دور نگردند [ و ] با خارجى مانند ابو مسلم جرمان محشور نشوند ، جمعى بدبخت فتنه‌جو و گروهى كينه‌ور سخت‌رو كه تو گفتى با خود مگر از صلب پدر و رحم مادر بغض عترت پيغمبر عليهم السّلام آورده بودند با آن سيّد صالح كه خيرخواه ايشان بود عداوت مىورزيدند و به سخن قصّه‌خوانان ابله فريب ، از راه رفتند ، تعصّب خوارج مىكشيدند ، بلى هميشه عادت عوام تيره سرانجام اين بود كه با كسى كه در هدايت ايشان كوشش