العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
87
كشف اليقين ( فارسي )
( 1 ) پنجم : اخطب خوارزم « 1 » - از عبد اللَّه بن مسعود روايت كرده مىگويد : پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است : حكمت به ده بخش تقسيم شده كه نه بخش آن به على داده شده است و يك بخش باقيمانده به مردم . ( 2 ) ششم : ترمذى « 2 » - در صحيح خود نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) فرمود : من شهر علمم و على دروازهء آن است . بغوى « 3 » - در صحاح مىگويد : پيامبر ( ص ) فرموده است : من سراى حكمتم و على ، در آن است . ( 3 ) از ابن عبّاس « 4 » - آمده است كه گفت : پيامبر ( ص ) فرمود : من شهر علمم و على ، در آن است ، پس هر كه خواهان علم است بايد از در ، درآيد . خوارزمى « 5 » - از ابن عبّاس نقل مىكند كه گفت : پيامبر ( ص ) فرمود : من شهر حكمت هستم و على ، در آن است . پس هر كه خواهان حكمت است بايد از در ، درآيد . « 6 »
--> ( 1 ) مناقب خوارزمى / 40 . ( 2 ) سنن ترمذى ، ج 5 ، باب 87 ، ص 301 . ( 3 ) ما نتوانستيم به صحاح بغوى دست يابيم ، ولى اين سخن در صحيح ترمذى 2 / 299 + حلية الاولياء 1 / 64 + تاريخ بغداد 11 / 204 به نقل از مجاهد و ابن عبّاس آمده است . ( 4 ) بنگريد به : تاريخ بغداد 4 / 348 و 7 / 172 + اسد الغابة 4 / 22 + تهذيب التهذيب 6 / 320 و 7 / 427 + الصواعق المحرقة / 73 . ( 5 ) نيز ابن مغازلى در مناقب خود / 86 / ج 128 ، و آن چه در مناقب خوارزمى آمده چنين است : من شهر علم هستم و على ، در آن است ، پس هر كه خواهان علم باشد بايد از در ، درآيد . ( 6 ) ابن شهرآشوب در « المناقب » 2 / 34 مىگويد : « اين سخن اقتضاى وجوب رجوع به امير المؤمنين دارد ، زيرا پيامبر خود را به شهر مكنّى كرده است و خبر داده كه رسيدن به علم او از جانب على ، راه خاصى است ، زيرا او على را همچون دروازهء شهرى قرار داده است كه جز از اين دروازه نمىتوان بدان شهر درآمد . پيامبر ( ص ) سپس اين امر را واجب گردانيده فرموده است : « بايد از در ، درآيند » ، كه در اين سخن دليلى نهفته است در معصوم بودن على ، زيرا كسى كه معصوم نباشد سر زدن عمل قبيح از او صحيح است و اگر چنين شد پيروى از او نيز قبيح خواهد بود و نتيجهء آن چنين خواهد شد كه حضرت به امر قبيحى دستور داده است كه امرى نارواست . اين سخن ، گواه آن نيز هست كه على ( ع ) ، اعلم امّت است . اين سخن را تأييد مىكند آگاهى ما از اختلافهاى مردم با يك ديگر و رجوع هر يك به ديگرى در حالى كه حضرت ( ع ) از همه بىنياز است ، پس روشن شد كه على ( ع ) ولايت و امامت دارد و صحيح نيست علم و حكمت را در زمان حيات و پس از رحلت حضرت ( ع ) ، از غير ايشان گرفت و روايت كردن على از پيامبر ( ص ) چونان است كه خداوند مىفرمايد : وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها ، [ بقره / 189 ؛ ] . علّامه بياضى در « الصراط المستقيم » 2 / 19 مىگويد : « از جمله سخن پيامبر است كه فرمود : « من شهر علم هستم و على ، دروازهء آن است ، پس هر كه اين شهر را خواهد بايد از در آن ، درآيد ، پس وجود شريف خود را اين شهر قرار داد و اجازه نداد كسى جز از در ، بدين شهر وارد شود . پس هر كه از اين در ، درآيد در برابر گناه ، سپرى نگاهدارنده و به سوى هدايت ، ثروتى كافى در اختيار خواهد داشت ، چه ، وجوب رجوع هميشگى به آن حضرت مستلزم عصمت او و لازمهء عصمت وى استحقاق آن بزرگوار به امامت است . وى در همين كتاب / 20 مىگويد : فائدة : در اين سخن پيامبر ( ص ) : « هر كه طالب اين شهر است بايد از در آن درآيد » هيچ گونه تخييرى نيست و آن چه هست ايجاب است و تهديد ، همچون اين سخن خداوند كه مىفرمايد : فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ [ كهف / 18 ؛ ] ، و دليل ايجاب آن هم اين است كه پس از پيامبر اكرم ( ص ) ، پيامبر ديگرى نيست كه فرد مكلّف ، مخيّر باشد ميان آن پيامبر و على ( ع ) ، و هر كه علمى را جز از درش گيرد دزدى است غاصب » . شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 439 - 441 مىگويد : « مفهوم اين كه حضرت ( ع ) دروازه شهر علم پيامبر ( ص ) مىباشد اين است كه حضرتش ( ع ) واسطهاى است براى مردم در رسيدن ايشان به علم پيامبر ( ص ) ، پس واسطهء ديگرى جز على ( ع ) در كار نيست و كسى كه از غير على علمى را بگيرد به دزد مىماند . پس گرفتن علم از حضرت ايشان ، واجب و از ديگرى حرام است . تنها او امام است ، زيرا امامت شخص و حرمت علم برگرفتن از او و پيروى از آنچه او بدان حكم مىكند در يك جا گرد نيايد ، چنان كه وجوب ستاندن از حضرت ( ع ) براى رسيدن به علم پيامبر ( ص ) جز به عصمت آن حضرت ( ع ) ، صورت نپذيرد ، پس امامت ، تعيّن مىيابد و اين كه حضرتش ( ع ) دروازهاى مىگردد براى علم پيامبر ، دليل آن است كه حضرت ( ع ) ، به هر آن چه از پيامبر ( ص ) صادر شده احاطه دارد و اين است شأن امام . . . حتّى اگر اين حديث ، دلالت نداشته باشد بر انحصار راه رسيدن به علم پيامبر از طريق على ( ع ) ، بدون اشكال بر اعلميّت على دلالت دارد زيرا قبيح است مفضول عليه ، مقدّم گردد : أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ . بنگريد به سخن مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 27 - 31 در اين كه امام ، افضل از رعيّت است . نيز بنگريد به حديث مدينة العلم ، تلخيص الشافى 3 / 21 ، الغدير 6 / 65 ( كلام كنجى شافعى ) ، خلاصهء عبقات الانوار ، ج 10 ( جلد حديث مدينة العلم ) و آن چه در آغاز از كتاب الغدير 7 / 198 - 199 نقل كرديم .