العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
81
كشف اليقين ( فارسي )
--> اين همان چيزى است كه در زمان حيات پيامبر ( ص ) براى امير المؤمنين ( ع ) پيش آمد و پيامبر ( ص ) ، اين مقام را براى او مقرّر فرمود و در آن چه حضرت ( ع ) بدان حكم كرد هرگز چيزى را به بازى نگرفت و همين سنّتى گشت كه پس از رحلت پيامبر ( ص ) همچنان ادامه يافت و پس از آن كه خلافت را پس از پيامبر عهدهدار شد به حكومت نبوى بازگشت ، و اين گواه آن بود كه على ( ع ) داورترين امّت بود بنا بر آنچه در صحاح ثبت شده است و بنا به سخن عمر كه پيشتر گفتيم : قاضىترين ما على ( ع ) است ، و از آن جا كه عمر در حكومت خود به على مراجعه مىكرد و عثمان نيز در دوران حكومتش به حضرت ( ع ) توسّل مىجست ، در حالى كه عمر هرگز شهادت نداده است كه كسى از او دلاورتر يا آگاهتر است و هرگز به حكم هيچ يك از آنان كه ياد كرديم يا جماعت فراوانى كه از آنها يادى به ميان نياورديم و در كتابهاى ديگر بدانها اشاره شده رجوع نكرده ، و ما تنها به بيان امورى پرداختيم كه ممكن نيست در آن كشمكشى صورت گيرد ، چرا كه از اخبار صحيح است . پس استحقاق على ( ع ) در ولاء امت نسبت به ايشان خواه در زمان پيامبر يا پس از رحلت ايشان ثابت شد و دليل آن هم امتياز ضرورى على ( ع ) مىباشد و نيز به دليل اين سخن پروردگار كه : إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ [ مائدة / 55 ؛ ] . اين آيه ، آيهء استحقاق ولاء خاصّ امّت به حضرت ( ع ) مىباشد كه آن با استشهاد به صحاح ، بيان شد و نمىتوان از آن روى برتافت و آن چه پيامبر در حال حيات بدان هشدار داده است كه حكومت به على بازگردانده شود از اين روى بوده است كه خداوند در اين آيه ، على را مستحق ولاء امّت دانسته است . در اين سخن بايد ژرفانديشى شود كه در آن براى ژرفانديشان ، بيانى است . دوم : يكى ديگر از دو نفرى كه اين باب را براى آن دو سامان داديم كسى است كه : در زمان حيات پيامبر ( ص ) ، حكمت به دو داده شده باشد و مقصود از آن ، اين نيست كه حضرت على ( ع ) پس از پيامبر ( ص ) نيابت داشته باشد ، بلكه اين هشدار و دليلى است بر استحقاق حاكم نبوت در اين مقام . از اين دست است سخن خداوند كه مىفرمايد : وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ [ انبياء / 79 ؛ ] . پس تفهيم سليمان براى اين حكومت ، دليل نبوّت و استحقاق حكومت اوست در زمان حيات پدر وى و پس از رحلت او . پس حكومت دليلى است بر استحقاق نبوّت و امامت . نام بردن امير المؤمنين ( ع ) براى امامت بدون اشاره به نبوّت به دليل اين سخن پيامبر ( ص ) است كه فرمود : « مگر آن كه پس از من پيامبرى نيست » . ابن ابى جمهور احسائى در كتاب « معين المعين » چنان كه به نقل از او در حاشيهء صفحهء 282 كتاب « اللوامع الالهية » آمده است چنين مىگويد : « اين حديث ، به منطوق و تخصيص اين مفهوم اعتراف دارد كه انواع و اقسام علوم تنها براى على گرد آمده است و بس . هر فضيلتى كه به گروهى از صحابه اختصاص داده شده است به دست آوردن آن براى ديگران متوقّف نيست ، در حالى كه علم قضا چنين نيست و آن را با صيغهء « افضل » براى على قرار دادهاند كه مقتضى اصل وصف و فزونى آن بر ديگران است و شخص موصوف به آن بايد خردى كامل و قدرت تشخيصى صحيح و با ذكاوت و به دور از سهو و غفلت باشد و به هنگام دشوارى حكم با تيزهوشى خود به ژرفاى آن دست يابد ، از عدالتى برخوردار باشد ، زبانى راستگو و امانتدارى آشكارى داشته باشد .