العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

78

كشف اليقين ( فارسي )

( 1 ) امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد : در برابر پيامبر برخاستم در حالى كه جوانترين آن جماعت بودم و به پيامبر عرض كردم : اى پيامبر ! من تو را در اين امر يارى خواهم رساند . پيامبر ( ص ) فرمود : بنشين . رسول اكرم بار ديگر سخن خود را تكرار كرد و همگى سكوت كردند و من برخاستم و سخن نخست خود را باز گفتم ، و باز پيامبر ( ص ) فرمود : بنشين ، و سخن خويش را براى بار سوم از سر گرفت و هيچ كس واژه‌اى بر زبان نياورد ، و من برخاستم و گفتم : يا رسول اللَّه ! من تو را در اين امر يارى مىرسانم . پيامبر فرمود : بنشين كه تو برادر ، وصىّ ، وزير و وارث منى و خليفهء پس از من هستى . جماعت برخاستند در حالى كه به ابو طالب مىگفتند : خجسته باد بر تو كه اگر امروز به دين برادرزاده‌ات درآيى او پسرت را فرمانده تو قرار دهد . « 1 » - اخبار در اين پيرامون آن قدر زياد است كه به شماره در نمىآيد . « 2 » ( 2 ) مبحث دوم : علم : ( 3 ) همهء مردم اجماع دارند در اين كه على بن ابى طالب ( ع ) داناترين فرد زمان خويش بوده است و مردم در علوم عقلى و نقلى از او بهره مىبرده‌اند « 3 » و اين امر

--> ( 1 ) بنگريد به : تاريخ طبرى 2 / 62 ، كنز العمال 6 / 392 ، خصائص نسائى / 86 ، مسند احمد بن حنبل 1 / 195 و كفاية الطالب / 206 . ( 2 ) ابن بطريق در خصائص / 98 در ذيل اين آيهء مباركه : وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ مىگويد : « بدان كه اين فصل ، دو اصل موجب را در ولاى امّت پس از پيامبر ( ص ) با هم گرد آورده است كه عبارتند از : وصيت و خلافت . وصى ، عقلا و شرعا احقّ است به مقام موصى ، و خليفه ، عقلا و شرعا احقّ است به مقام مستخلف . ( 3 ) اسكافى در « المعيار و الموازنه » 262 مىگويد : « علم توحيد كه منزلت آن والاتر از همهء علوم و مرتبت آن برتر از همهء آن‌هاست و علما قبلا پيرامون آن سخن گفته بودند و خطبا در بارهء آن داد سخن داده بودند با على ( ع ) به منصّهء ظهور رسيد و حضرت ( ع ) اين علم را نشانهء متعلّمان و حجّت منكران قرار داد . اين است ويژگى مختصر و مفصّل حضرت ( ع ) در ايمان ، و آيا كسى توانسته است اين ويژگى را چنين گرد آورد و به اوجش دست يازد ؟ ! » شارح معتزلى چنان كه در بحار 40 / 88 از او نقل شده است مىگويد : « به طور كلّى جايگاه او در علم آن قدر بالاست كه هيچ كس نه به او مىرسد و نه به او نزديك مىشود و سزاوار است خود را معدن علم و سرچشمهء حكمت بداند و هيچ كس پس از پيامبر ( ص ) شايسته‌تر از او به خلافت نيست » . ابن شهرآشوب در « المناقب » 2 / 39 مىگويد : « حال كه ثابت شد در علم ، همسنگى ندارد ، صحيح است كه به امامت شايسته‌تر است » . سيّد على بن طاوس در « الطرائف » / 136 - 137 پس از نقل سخن غزالى پيرامون علم حضرت ( ع ) مىگويد : « سخن من اين است كه آيا چنين جايگاهى براى هيچ يك از صحابه يا خويشان ميسّر بود يا هيچ يك از علماى اسلام توانست بدان حدّ رسد ، پس اگر نمىبود جهل جاهلان و خطاى قائلان ، چگونه در عقل و فهم مىگنجيد ابو بكر و عمر و عثمان بر على ( ع ) پيشى داده شوند ؟ » . علّامهء بياضى در « الصراط المستقيم » 2 / 11 مىگويد : « علم به آن چه هستى مىيابد نيست مگر براى پيامبر ، چرا كه خداوند مىفرمايد : فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ [ جن / 27 ؛ ] ، و پيامبر ، امام را از اين علم آگاه مىگرداند تا در استحقاق خود به اين مقام بدان استشهاد كند » . علّامه طوسى در تجريد الاعتقاد در بيان دلايل امامت حضرت ( ع ) مىگويد : « زيرا على ( ع ) آگاه‌تر بود به سبب قوّت در حدس و فراوانى ملازمت ركاب پيامبر ( ص ) و بهره گرفتن بسيار از ايشان . صحابه در بيش‌تر رويدادها پس از خطا نزد حضرت ( ع ) مىآمدند . پيامبر ( ص ) فرموده است : داورترين شما على است . فضلا در همهء علوم به او استناد مىجويند و او خود از اين امر خبر داده بود » . بنگريد به : كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد / 409 - 411 . آقاى صدر در كتاب ارزشمندش « تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام » تقدّم شيعه را در همهء علوم همچون ادب و قرآن و حديث و سيره و كلام و فقه و اخلاق به اثبات رسانده است ، و روشن است كه همهء علوم شيعه به امامانشان و پدر امامانشان امير المؤمنين ( ع ) استناد دارد . چه نيكو گفته است سيبويه نحوى به هنگام پرسش از علم حضرت ( ع ) : « نياز همگام به او و بىنيازى او از همگان ، خود ، گواه آن است كه اوست امام همگان » .