العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
50
كشف اليقين ( فارسي )
چون خداوند تبارك آدم را بيافريد اين نور را در پشت او تعبيه كرد و ما پيوسته در يك جا بوديم تا آن كه در پشت عبد المطّلب از يك ديگر جدا شديم . بخشى من شدم و بخشى على . » ( 1 ) در همين جا آمده است : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : « من و على نورى بوديم در محضر خداوند - عزّ و جلّ - چهارده هزار سال پيش از آن كه خداوند آدم را بيافريند ، پس چون خداوند پدرم آدم را بيافريد اين نور را در پشت او جاى داد ، همچنان خداوند اين نور را از پشتى به پشتى منتقل مىساخت تا اين كه آن را در پشت عبد المطّلب جاى داد . [ سپس آن را از پشت عبد المطّلب خارج ساخت ] و به دو بخش تقسيم كرد : بخشى را در پشت عبد اللَّه قرار داد و بخشى را در پشت ابو طالب . پس على از من و من از اويم . گوشت او گوشت من و خون او خون من است . هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته است كه من هم او را دوست مىدارم و هر كه او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است كه من هم او را دشمن خواهم داشت « 1 » . »
--> ( 1 ) علّامه سيّد حامد حسين در « عبقات الانوار » ، در دلالت اين حديث بر امامت امير المؤمنين وجوهى را ياد آورى كرده است كه چكيدهء ، آنها را بيان مىداريم : « 1 - تصريح به خلافت على ( ع ) همان گونه كه در بخشى از احاديث روايت شده از سوى گروهى از اهل سنت رسيده با اين الفاظ است : « نبوّت در من است و خلافت در على » ، يا نظاير آن . 2 - تصريح به وصايت على ( ع ) ، همان گونه كه در حديث با اين الفاظ آمده است : « مرا نبى و پيامبر قرار داده است و على را وصىّ . » 3 - فرشتگان و ديگران تسبيح را از اين نور فرا گرفتند ، زيرا هر تقديس و تسبيحى از آدم و انبيا و آدميان ديگر به پيروى از پيامبر و على و در پرتو عمل به سنّت آن دو صورت پذيرفته است و دليل آن اين سخن پيامبر ( ص ) است كه فرمود : « هر كه سنّت حسنهاى بنهد ، پاداش اين سنّت را به همراه پاداش كسانى كه تا روز رستخيز بدان عمل كنند براى خود خواهد داشت . » و اين دو همان كسانى هستند كه اين سنّت حسنه را در جهان بنهادند ، و از همين رو على ( ع ) پاداشى را به دست خواهد آورد كه پيامبر ( ص ) و اين خود ، فضيلتى است سترگ كه خرد از دريافت عظمت آن ناتوان است . تصريح به اين كه فرشتگان ، تسبيح خداوند عزّ و جلّ را از اين نور آموختهاند در پارهاى احاديث وارد شده است ، و با چنين فضيلتى كه براى على ( ع ) حاصل است ديگر چگونه مىتوان كسى را بر او پيشى داد كه نه تنها اين فضيلت به دو نسبت داده نمىشود كه پيش از پذيرش اسلام ، پيشينهء كفر دارد ؟ ! 4 - اگر پنج تن نبودند خداوند آدم را نمىآفريد . در حديث اشباح - به روايت حموينى - اين سخن خداوند به آدم آمده است كه : « اين پنج تن از فرزندان تو هستند كه اگر آنها نمىبودند تو را خلق نمىكردم » ، و حال كه اين جايگاه از آن على ( ع ) است چگونه كسى بر او پيشى داده مىشود ؟ ! 5 - حديث نور ، حاكى از آن است كه نور پيامبر و على - عليهما السّلام - تفاوت زمانى بسيارى با آفرينش آدم دارد ، و بر اين اساس ، على جز خاتم الأنبياء ( ص ) بر آدم و ساير پيامبران برترى دارد . او امام پس از پيامبر است و ديگر پس از اين ، نه سخنى براى طالب مىماند و نه نورى براى آن كه خواهان فرا گرفتن نور است و نه دليل ديگرى كه به كار آيد و نه دانشى كه فزونى گيرد ، و خداوند نور او را پيش از ديگران نيافريده مگر به سبب برترى او بر همهء آفريدهها . نيز اين حديث دلالت بر آن دارد كه همه كمالات موجود در پيامبر اكرم ( ص ) در امير المؤمنين على ( ع ) نيز يافت مىشود . اين بابى است كه براى خردمندان هزار باب ديگر مىگشايد و البتّه كافى است براى اثبات قبح تقدّم ديگرى بر حضرت ( ع ) . 6 - تقدّم پيامبرى محمّد ( ص ) دليل برترى اوست و روشن است كه اين خود ، فرعى است بر تقدّم نور او كه گواه اولويت حضرت ( ص ) است . از آن جا كه على ( ع ) از همان نورى آفريده شده كه پيامبر از آن وجود يافته است ، بنا بر اين على ( ع ) جز رسول اكرم از همهء آفريدهها برتر خواهد بود ، و بر اين اساس ديگر وجهى ندارد كسى را بر او پيشى داد ، خواه پيامبر باشد يا صحابى . 7 - يگانگى نور على ( ع ) و نور پيامبر ( ص ) و آفريده شدن اين نور پيش از آفرينش آدم ، گواه آن است كه امام ، فضيلتى عظيم دارد كه گرفتن پيمان ، شاخهء آن به شمار مىآيد . بنا بر اين ترديدى نيست كه او بر همهء پيامبران و رسولان برتر است و تنها او و نه جز او براى جانشينى پيامبر ( ص ) تعيّن يافته است . از پارهاى احاديث چنين پيداست كه اقرار به وصايت على ( ع ) همچون اقرار به پيامبرى محمّد ( ص ) و يگانگى خداى سبحان ، ركن است و هر كه از آن روى برتابد كفر در پيش گرفته است . سخن را چنين ادامه مىدهيم : ابن عربى در اين جا سخنى دارد كه در باب ششم فتوحات مكيّه بيان داشته است و در آنجا تصريح دارد كه در عالم هباء - جهان نور - هيچ كس از پيامبر اكرم ( ص ) به خدا نزديكتر نبوده است و نزديكترين مردم هم به رسول اللَّه ( ص ) على بن ابى طالب بوده است « كه امام تمامى جهانيان و جامع اسرار همهء انبياست » ، و اين سخن اوست : « . . . در اين جهان نور ، نزديكترين حقيقت پذيرفته براى خدا ، حقيقت محمّد بوده است كه همان عقل اوّل ناميده مىشود و او سرور همهء جهانيان است و نخستين ظاهر ، در عرصهء وجود ، كه ظهور او از همين نور الهى و از جهان نور و از حقيقت كليه برخاسته است . در اين جهان نور ، عين حضرت و عين عالم كه از تجلّى اوست وجود داشته است و نزديكترين مردم به حضرت ( ص ) على بن ابى طالب ، امام همهء جهانيان و جامع اسرار همه پيامبران مىباشد . » اين سخن را بسيارى از بزرگان صوفيه از ابن عربى نقل كردهاند و آن را دليلى گرفتهاند بر افضليت على ( ع ) ، ( رجوع كنيد به : خلاصة العبقات ، 5 / 207 - 322 ) . فتوحات مكيه چهار جلدى قطع رحلى ( نشر دار صادر بيروت ) ج 1 ، ص 119 . ابن بطريق در عمده / 91 مىگويد : « اين كه على ( ع ) به همراه پيامبر ( ص ) نورى بوده است در برابر خداوند سبحان چهارده هزار سال پيش از آن كه خداوند ، آدم را بيافريند و اين كه هر دو تسبيح گوى خداى بودهاند به هيچ كس اجازه نمىدهد همسنگى براى او ادّعا كند يا به مسأله خدشهاى وارد سازد و چه دور است كه دست كسى ستارهء ثريا را دريابد . »