العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

131

كشف اليقين ( فارسي )

( 1 ) مجاهد مىگويد : خداوند نهى كرده است از اين كه جز با پرداختن صدقه كسى با پيامبر ( ص ) نجوا كند . كسى هم با پيامبر ( ص ) نجوا نكرد مگر على بن ابى طالب ( ع ) كه دينارى پرداخت و پيامبر هم آن را صدقه داد و سپس اجازه داده شد . امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد : در كتاب خداوند عزّ و جلّ آيه‌اى هست كه هيچ كس پيش از من يا پس از من بدان عمل نكرده و نمىكند : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً « 1 » - . امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد : خداوند متعال به واسطهء من [ سنگينى اين آيه را ] در ميان امّت سبك گرداند . اين آيه پيش از من بر كسى نازل نشده بود و پس از من هم بر كسى نازل نمىشود . ( 2 ) ابن عمر مىگويد : على بن ابى طالب سه ويژگى داشت كه اگر من يكى از آن سه را مىداشتم از يك گله شتر خوش‌تر مىداشتم : همسرى او با فاطمه ( س ) ، پرچمدارى روز خيبر و آيهء نجوى « 2 » .

--> ( 1 ) مجادله / 13 ، اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چون خواهيد كه با پيامبر نجوا كنيد پيش از نجوا كردنتان صدقه بدهيد . ( 2 ) علّامهء بياضى در الصراط المستقيم 1 / 181 به نقل از كشّاف زمخشرى مىگويد : « در اين جا خداوند تبارك همهء امّت را با اين سخن نكوهيده است : فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ [ مجادله / 13 ؛ ] ، و اين بدان سبب است كه خداوند ، صدقه را به كم يا زياد مقيّد نساخته است و تهيدستان را در ناتوانىشان عذرى نيست . اين بدان سبب بود تا على ( ع ) از ديگران ممتاز شود و فضيلتش در ميان آن‌ها آشكار گردد ، چرا كه خداوند پيش از گزينش آن‌ها از عملكرد يا خوددارى آن‌ها آگاه بوده است و از همين رو خواسته است از اين راه شرف حضرت را به دليل فرمانبرى از خدا و شايستگى خليفگى او آشكار كند » . علّامهء مجلسى در بحار الانوار 35 / 383 - 384 مىگويد : « پوشيده نماند اختصاص حضرت ( ع ) به اين فضيلت كه نشان دهندهء نهايت محبّت ايشان است نسبت به پيامبر ( ص ) و گواه زهد ايشان است در دنيا و برگزيدن آخرت و شتاب داشتن در اعمال خير و طاعات ، دلالت دارد به برترى ايشان نسبت به ديگر صحابه كه مستلزم حقّانيت بيش‌تر ايشان است به امامت و قبح مقدّم داشتن ديگران به ايشان و نيز دلالت دارد بر كاستى فراوان و جرم بزرگ كسى كه در خلافت از ايشان پيشى گيرد ، زيرا در امر پيش پا افتاده‌اى كوتاهى كرده‌اند كه با پرداخت كمتر از يك درهم برايشان مقدور بود و با اين كار از پيامبر ( ص ) جدايى گزيدند و از همراهى ارزشمند او چشم پوشيدند . كوتاهى كردن آن‌ها در اين مورد به طريق اولى دلالت دارد بر كوتاهى آن‌ها در طاعات مهم و امور سترگ . چقدر تفاوت است ميان كسى كه جان خويش را در راه خشنودى پيامبر مىبخشد و كسى كه حاضر نيست براى دست يافتن به سعادت نجواى پيامبر ( ص ) ، درهمى بپردازد ! حتّى مىتوان گفت ترك انفاق آن‌ها دلالت دارد بر نفاق آن‌ها ، چنان كه بيضاوى در آغاز امر بدان اعتراف دارد آن جا كه مىگويد : « جداكنندهء ميان مؤمن مخلص و منافق » ، و ديگر پوشيده نيست دورى و مخالفت او با كسانى كه ادّعا مىكنند اموال هنگفتى را در راه خدا بخشيده‌اند ، زيرا چگونه مىشود كسى كه چنين اموال هنگفتى را بذل كرده است نتواند در طول ده روز ، كمتر از يك درهم يا حتى نيمى خرما انفاق كند » . شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 162 - 164 مىگويد : « ترديدى نيست كه اين آيهء شريفه به امامت امير المؤمنين ( ع ) دلالت دارد نه صحابهء ديگرى همچون خلفاى سه‌گانه كه مىتوانستند صدقه دهند ، چه ، اين آيه گواه است بر برترى حضرت ( ع ) بر ايشان و معصيت آن‌ها كه مقتضى عدم صلاحيت آن‌هاست براى امامت ، و اين در صورتى است كه حتّى عصمت را در امام شرط ندانيم . . . روشن است كه معصيت با خوددارى از دادن صدقه‌اى اندك كه مصلحتى بزرگ در آن نهفته است كه از مناجات پيامبر ( ص ) حاصل آمده ، بزرگ‌ترين دليل بخل و خسّت است و لذا خداوند سبحان تعبير به اشفاق و ترحّم كرده است ، و انسان بخيل به ويژه با چنين بخلى صلاحيت امامت را ندارد . بنگريد به : العمدة / 187 و بحار الانوار 39 / 153 و دلائل الصّدق 2 / 385 و معالم المدرستين 1 / 170 .