العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

126

كشف اليقين ( فارسي )

روزى نماز ظهر را با پيامبر اكرم گزاردم . گدايى در مسجد چيزى خواست و كسى به او چيزى نداد . پس آن مسكين دست به آسمان برد و گفت : بار خدايا ! گواه باش كه من در مسجد رسول اللَّه سؤال كردم و كسى چيزى به من نداد . على ( ع ) در حال ركوع بود . حضرت ( ع ) با انگشت كوچك دست راست كه انگشترى در آن بود اشاره كرد . پس آن سائل جلو آمد تا انگشتر را از انگشت حضرت بگيرد و اين در برابر ديدگان پيامبر ( ص ) بود . حضرت ( ص ) چون از نماز فارغ شد سر به آسمان بلند كرد و فرمود : بار خدايا ! موسى از تو تقاضايى كرد و گفت : رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي « 1 » - . و تو قرآن ناطق را براى او فرو فرستادى كه : سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا « 2 » - . و اينك اين منم محمّد ، پيامبر و برگزيدهء تو . خداوندا ! سينهء مرا فراخ گردان و امر مرا آسان كن و وزيرى از خاندان من برايم قرار ده كه همان على ، برادر من است و با او پشت مرا استوار گردان . « 3 »

--> ( 1 ) طه / 32 ؛ اى پروردگار من ! سينهء مرا براى من گشاده گردان و كار مرا آسان ساز و گره از زبان من بگشاى تا گفتار مرا بفهمند و ياورى از خاندان من براى من قرار ده ، برادرم هارون را ، پشت مرا به دو محكم كن و در كار من شريكش گردان . ( 2 ) قصص / 35 ؛ تو را به برادرت قويدست خواهيم كرد و برايتان حجّتى قرار مىدهيم . به سبب نشانه‌هايى كه شما را داده‌ايم به شما دست نخواهند يافت . ( 3 ) ابن بطريق در بيان آن چه با وحى ارجمند نازل شده است امورى را يادآور مىشود كه بر اساس همهء آن‌ها امكان ندارد نظير و همسنگى براى امير المؤمنين ( ع ) يافت شود . در خصائص / 253 چنين آمده است : « از آن جمله است اين سخن پروردگار كه : وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ، و پيامبر همين را چنان كه موسى براى هارون خواسته بود براى على ( ع ) تقاضا كرد تا اين سخن گواه آن باشد كه حضرت ( ع ) سزاوار آن است كه به منزلت‌هايى دست يابد كه هارون از موسى دست يافته بود . هارون ، برادر موسى بود از يك پدر و مادر ، چنان كه پيامبر نيز بود و جانشين او بود به دليل آيهء : وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي . امير المؤمنين ، برادر پيامبر از يك مادر و پدر نبود بلكه برادر دينى يا برادر خواندهء او بود و اين چنين روشن است كه نيازى به دليل ندارد . نبوّت نيز از منزلت‌هاى هارون بود و هارون ، پيش از موسى مرد در حالى كه پيامبر مىدانست على پس از او زندگى خواهد كرد و لذا در چند جا ، نبوّت را با اين سخن استثنا كرد : « تو به من همچون هارونى براى موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست » ، زيرا اگر نبوّت را استثنا نمىكرد پيامبرى جزء منزلت‌هاى على توهّم مىشد . نسبت صريح ميان على ( ع ) و پيامبر ، مستثناى به عرف است و نبوّت مستثناى به لفظ پيامبر ( ص ) و آن چه براى حضرت ( ص ) باقى مىماند اين است كه وحى ارجمند را بر زبان جارى سازد به نحوى كه داخل در استثناى عرف نسبى و نه استثناى عرف لفظى در نيايد و آن عبارت است از خلافتى كه بدون ترديد حق حضرت ( ع ) است ، يعنى همان خلافتى كه پيامبر ( ص ) سخنش را بر آن استوار كرد و بدان اشاره نمود » . شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 342 - 343 مىگويد : « امّا دلالت آن بر امامت امير المؤمنين ( ع ) به سبب آن است كه ثبوت ويژگىهاى هارون براى حضرت ( ع ) افاده مىگردد . پس حضرت ( ع ) نيز در داشتن علوم و ضرورت فرمانبرى امّت و پذيرش رياست همچون هارون است ، چرا كه هارون در خلافت موسى شريك اوست ، پس على ( ع ) همچون اوست به نسبت پيامبر اكرم ( ص ) جز آن كه على ( ع ) پيامبر نبود ، چنان كه حديث منزلت نبوّت را استثنا كرد و قرآن مجيد گواه آن است كه محمّد ( ص ) خاتم پيامبران است . بر اين اساس اخبار آمده حاكى از آن است كه على شريك پيامبر است جز در نبوّت . پس ثابت مىشود كه على ( ع ) حتّى در دوران حيات پيامبر ( ص ) بر امّت ، امامت و رياست عامّه داشته است ، ولى چنان كه در آيهء نخست ( ج 2 ، ص 78 - 80 ) گفته آمد در زمان حيات پيامبر ( ص ) جز در موارد محدودى حضرت ( ع ) سكوت در پيش گرفت . نيز بنگريد به معالم المدرستين 1 / 175 .