العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

110

كشف اليقين ( فارسي )

- رحمه اللَّه تعالى - آن را روايت كرده است . همين امر موجب شد مردم حلّه و كوفه و مشهدين شريفين از كشتار در امان بمانند ، زيرا هنگامى كه سلطان هلاكو به بغداد رسيد و پيش از آن كه اين شهر را فتح كند بيش‌تر مردم حلّه جز اندكى به بطائح گريختند . از جملهء اين مردم اندك يكى نيز پدر من - رحمه اللَّه - و ديگر سيد مجد الدّين بن طاوس و فقيه بن ابى العزّ بودند . آن‌ها همداستان شدند تا نامه‌اى به سلطان بنويسند به اين كه فرمانبر دارند و در كنف امنيّت ، داخل . آن‌ها اين پيام را به شخصى اعجمى سپردند و سلطان به وسيلهء دو شخص به آن‌ها دو پيغام فرستاد . يكى از آن‌ها « تكلم » و ديگرى « علاء الدّين » خوانده مىشد . سلطان به آن دو گفت : اگر دلهاشان چنان است كه در نامه‌شان آمده است نزد ما آيند . آن دو امير آمدند و جماعت مىترسيدند زيرا شناختى از آن‌ها نداشتند و نمىدانستند كارشان به كجا مىانجامد . پدرم - رحمه اللَّه - گفت : اگر من به تنهايى بيايم كافى است ؟ آن دو گفتند : آرى . پس با آن دو سوار بر اسب شد و در پيشگاه سلطان حاضر گشت و اين پيش از فتح بغداد و كشته شدن خليفهء بغداد بود . سلطان گفت : چگونه به مكاتبه با من و حضور نزد من آن هم پيش از آن كه بدانيد سرانجام كار من چه مىشود و كار خليفه‌تان به كجا مىانجامد اقدام كرديد و چگونه در اين امر احساس امنيت مىكنيد كه شايد من با او مصالحه كردم و از او درگذشتم و راه خويش در پيش گرفتم . پدرم گفت : ما به اين كار اقدام كرديم ، زيرا روايتى را از اماممان على بن ابى طالب ( ع ) نقل مىكنيم كه در يكى از خطبه‌هاى خود فرموده است : زوراء ، و تو چه دانى زوراء چيست ؟ سرزمينى است داراى درخت گز ، كه ساختمان در آن استوار گردد و ساكنانش رو به فزونى نهند ، در اين شهر پيشكارها خواهند بود و خزانه‌دارها . فرزندان عبّاس اين سرزمين را موطن خويش گيرند و براى گنجينه‌هاشان مسكن گزينند . اين سرزمين براى آن‌ها محل لهو و لعب خواهد بود . در اين سرزمين ، ستم ستمكار و ترس ترساننده همى خواهد بود به همراه جلوداران تبهكاران و خوانندگان فاسق و وزراى خيانت پيشه كه مردم ايران و روم خدمتشان كنند . هر گاه كار نيكى را ديدند بدان امر نكنند و هر گاه كار زشتى را زشت شمردند از آن باز ندارند . مردان به مردان بسنده مىكنند و زنان به زنان . در اين هنگام است غم ريشه‌دار و گريهء دامنه‌دار و فرياد و نالهء مردم زوراء از سلطهء ترك‌ها و حال آن كه اين‌ها ترك نيستند ، مردمى هستند با چشمانى ريز و با چهره‌هايى همچون