العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

97

كشف اليقين ( فارسي )

دستور داده شده سنگسار شود على ( ع ) او را بازستاند و به عمر فرمود : دستور سنگسار او را داده‌اى ؟ عمر گفت : آرى ، زيرا نزد من به تبهكارى اعتراف كرده است . حضرت فرمود : شايد به سرش داد كشيده‌اى يا ترسانده‌ايش [ يا تهديدش كرده‌اى ؟ ] . عمر گفت : چنين بوده است . حضرت ( ع ) فرمود : آيا نشنيده‌اى كه پيامبر ( ص ) مىفرمود : « اگر كسى پس از اعمال ناگوارى اعتراف كند حدّى بر او نيست » ؟ پس اقرارى نيست براى كسى كه به بندش كشيده‌اى يا به زندانش افكنده‌اى يا تهديدش كرده‌اى . پس عمر راه را بر آن زن بگشود و سپس گفت : ناتوانند زنان از اينكه همچون على بن ابى طالب را بزايند ، اگر على نمىبود هر آينه عمر هلاك مىشد . « 1 » - ( 1 ) در مناقب ابو المؤيد آمده است : « 2 » - عمر بر مردم خطبه خواند و گفت : اگر شما را از آن چه خوب مىدانيد به آن چه بد مىشماريد روى آور كنيم چه خواهيد كرد ؟ همه خاموش ماندند . او اين سخن را سه بار بگفت : پس على ( ع ) به او فرمود : در اين هنگام از تو مىخواهيم توبه كنى ، اگر توبه كردى توبه‌ات را مىپذيريم . عمر گفت : و اگر توبه نكنم ؟ حضرت ( ع ) فرمود : در اين صورت سر از تنت جدا مىكنيم . عمر گفت : سپاس مر خداى را كه در ميان اين امّت كسى را قرار داد كه هر گاه به كژى رفتيم كژىمان را راست گرداند . ( 2 ) سعيد بن مسيّب مىگويد : از عمر شنيدم كه مىگفت : بار خدايا ! در حالى كه على زنده نيست مرا با مشكلى تنها مگذار . « 3 » - ( 3 ) جابر گويد : عمر مىگفت : اصحاب محمّد ( ص ) هجده ويژگى داشتند كه سيزده تاى آن به على اختصاص داشت و ما در پنج تاى باقيمانده شريك بوديم . « 4 » - ( 4 ) [ ابن عبّاس ] مىگويد : علم ، شش ششم ( 6 / 6 ) است كه پنج ششم ( 5 / 6 ) از آن على [ بن ابى طالب ] است و يك ششم ( 1 / 6 ) باقيمانده ، از آن همهء مردم و در يك ششم باقيمانده نيز

--> ( 1 ) مناقب خوارزمى / 38 . ( 2 ) همان / 52 . ( 3 ) همان / 51 . ( 4 ) همان / 52 ، و نظير همين سخن در صفحهء 238 آمده است .