سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
588
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
على . عمر بسيار كوشيد تا حضرت به اندازهء شكافى « 4 » به قدر دو چشمش به او اجازه دهد ( كه از منزلش به مسجد باز باشد ) ولى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مانع شد . در همان جا بود كه حمزه و عباس و جعفر گفتند : « در خانههاى ما را مسدود كردى ولى در خانهء على را رها كردى » ؟ حضرت فرمود : من آنها را مسدود نكردم و در خانهء او را من باز نكردم ، بلكه خداوند آنها را مسدود كرد و در خانهء او را باز كرد . و وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بين هر دو نفر از اصحابش برادرى ايجاد كرد ، على عليه السّلام عرض كرد : بين هر دو نفر از اصحابت برادرى قراردادى و مرا رها كردى ؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : « تو برادر من و من برادر تو در دنيا و آخرت هستم » . جنگ خيبر از لسان سعد ( 1 ) در روز خيبر هنگامى كه ابو بكر و عمر از دشمن شكست خوردند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله غضب كرد و فرمود : چه شده است اقوامى را كه با مشركين برخورد مىكنند و سپس فرار مىكنند ؟ فردا پرچم را به مردى خواهم سپرد كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش او را دوست دارند . ترسو و فراركننده نيست و برنمىگردد تا خداوند خيبر را بدست او فتح كند . وقتى صبح شد نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شديم و من روى خود را به آن حضرت نشان دادم « 5 » . حضرت فرمود : « برادرم كجاست ، على را برايم فراخوانيد » . على عليه السّلام را نزد او آوردند و متوجه شديم كه چشم درد دارد و از شدت آن دست او را گرفتهاند ( و او را در راه رفتن راهنمايى مىكنند ) ، و لباسى بر تن دارد كه غبار آرد بر روى آن نشسته چرا كه مشغول آسيا كردن براى خانوادهاش بوده است . پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داد تا سرش را بر دامن آن حضرت گذارد و در دو چشمش آب دهان مبارك ريخت . سپس لشكرى براى او ترتيب داد و برايش دعا كرد . آن حضرت باز نگشت مگر آنكه خداوند برايش فتح كرد و صفيّه دختر حيى بن اخطب را نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آورد . حضرت صفيّه را آزاد كرد و سپس او را به ازدواج خود در آورد و آزادى او را مهريّهاش قرار داد « 6 » .
--> ( 4 ) در كتاب فضائل : سوراخى . ( 5 ) اين را سعد بن ابى وقّاص مىگويد ، و منظورش اين است كه خود را نشان حضرت دادم تا شايد مرا بفرستد . ( 6 ) يعنى وقتى صفيّه در جنگ اسير شد كنيز حساب مىشود و حضرت مالك او مىشود . براى اينكه حضرت بعنوان زن آزاد با او ازدواج كرده باشد او را آزاد كرد و همين آزاد كردن را مهريّه او حساب كرد .