سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
498
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
ثمالى « 3 » - پدر زن معاذ بن جبل كه دخترش همسر او بود - و فقيهترين اهل شام و پرتلاشترين ايشان بود ، شنيدم كه گفت : معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنيا رفت « 4 » . روزى كه مرد نزد او حاضر بودم ، در حالى كه مردم به طاعون مشغول بودند . وقتى به حال احتضار افتاد در خانه كسى جز من نزد او نبود و اين در زمان حكومت عمر بن خطاب بود ، از او شنيدم كه مىگفت : واى بر من ! واى بر من ! واى بر من ! واى بر من ! با خود گفتم : گرفتاران به مرض طاعون هذيان مىگويند و حرف مىزنند و سخنان عجيب مىگويند ! لذا به او گفتم : خدا تو را رحمت كند ، هذيان مىگويى ؟ گفت : نه ! گفتم : پس چرا صداى واى بر من بلند كردهاى ؟ گفت : بخاطر قبول ولايت دشمن خدا بر عليه ولىّ خدا « 5 » ! گفتم : چه كسى ؟ گفت : قبول ولايت دشمن خدا « 6 » عتيق ( ابو بكر ) و عمر بر ضد خليفه و وصى پيامبر على بن ابى طالب . گفتم : هذيان مىگوئى ؟ ! گفت : اى ابن غنم ، به خدا قسم هذيان نمىگويم . اين پيامبر و على بن ابى طالب هستند كه مىگويند : اى معاذ بن جبل ، بشارت باد به آتش ! تو و اصحابت را كه گفتيد : « اگر پيامبر از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از على منع مىكنيم كه هرگز به آن نرسد » ، تو و عتيق و عمر و ابو عبيده و سالم « 7 » . گفتم : اى معاذ ، اين چه زمانى بود ؟ گفت : در حجة الوداع ، كه گفتيم : « بر ضد على يك ديگر را كمك مىكنيم كه تا ما زندهايم به خلافت دست نيابد » . وقتى پيامبر از دنيا
--> ( 3 ) عبد الرحمن بن غنم متوفاى سال 78 هجرى ، در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مسلمان شد ولى به خدمت آن حضرت نرسيد . او ملازم معاذ بن جبل بود بطورى كه رفيق معاذ ناميده مىشد ، و هم او بود كه اكثر تابعين از اهل شام را فقه آموخت . ( 4 ) مرگ معاذ در سال 18 هجرى بوده است . ( 5 ) « ج » : يارى دشمن خدا بر عليه ولى خدا . ( 6 ) « ج » : مساعدت دشمن خدا عتيق . و « عتيق » لقب ابو بكر است . ( 7 ) « ج » : ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم جز به كمك شما به هدف خود دست نيافتند . و عبارت در ارشاد القلوب چنين است : پس على به خلافت نرسيد ، و من و ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم مولى ابى حذيفه جمع شديم . . .