سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

496

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

كه اصحابش اطراف او مىشنيدند - على عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللَّه ، خدا به شما بشارت خير دهد و مرا فداى تو گرداند . فرمود : من امشب چيزى از خدا نخواستم مگر آنكه به من عطا كرد ، و چيزى براى خود نخواستم مگر آنكه مثل آن را براى تو خواستم . از خدا خواستم كه بين من و تو برادرى قرار دهد ، و چنين كرد . و از او خواستم تو را صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من قرار دهد ، و چنين كرد . و از او خواستم حال كه لباس پيامبرى و رسالت را بر من پوشانده است لباس وصايت و شجاعت را هم به تو بپوشاند ، و چنين كرد . و از او خواستم تو را وصىّ من و وارثم و خزانهدار علمم قرار دهد ، و چنين كرد . و از او خواستم تو را نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى قرار دهد و بوسيلهء تو پشت مرا محكم نمايد و تو را در كار من شريك نمايد ، و چنين كرد مگر آنكه فرمود : « پيامبرى بعد از تو نيست » ، و من هم راضى شدم . و از او خواستم دخترم را به ازدواج تو درآورد و ترا پدر فرزندانم قرار دهد ، و چنين كرد . كوتاه فكرى بعضى از صحابه ( 1 ) مردى به رفيقش گفت : ديدى ( از خدا ) چه خواسته است ؟ به خدا قسم ، اگر از پروردگارش درخواست مىكرد كه ملائكهاى بر او نازل كند تا او را بر عليه دشمنش كمك كنند ، يا در گنجى را به روى او بگشايد تا او و اصحابش خرج كنند - كه به آن احتياج است ! ! - بهتر از اين چيزهايى بود كه درخواست كرده است ! ديگرى گفت : به خدا قسم ، يك پيمانه خرما بهتر از اينها است كه درخواست كرده است ! روايت از كتاب سليم : 1 . بحار : ج 38 ص 314 ح 18 . روايت با سند به سليم : 1 . احتجاج : ج 1 ص 231 . روايت از غير سليم : 1 . مناقب ابن شهرآشوب : ج 2 ص 220 .