سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

493

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

خطابهء امير المؤمنين عليه السّلام در معرفى سران لشكر معاويه ( 1 ) اين خبر را به حضرت رساندند . حضرت در بين گروهى از اصحابش كه مقابل آنان بودند ايستاد و خطاب به آنان فرمود : سرعت بگيريد بسوى اينان در حالى كه آرامش قلب و سيماى صالحين و وقار اسلام بر شما باشد . نزديك‌ترين ما به جهل نسبت به خداوند و جرات بر او و غفلت از او ، قومى است كه رئيسشان معاويه و پسر نابغه و ابو الاعور سلمى و ابن ابى معيط شرابخوار و شلاق خورده در اسلام و مروان طرد شده « 2 » باشد ، و آنان همين‌هايى هستند كه ايستاده و ناسزا مىگويند . اينان قبل از امروز با من نجنگيدهاند ولى ناسزا گفتهاند ، و من در آن هنگام آنان را به اسلام دعوت مىكردم و آنها مرا به پرستش بتها دعوت مىنمودند ! خدا را در گذشته و حال سپاس كه فاسقان منافق با من دشمنى كردهاند . اين مسأله مهم است كه فاسقينى منافق كه نزد ما غير قابل اعتماد بودند و بر اسلام از آنان ترسيده مىشد ، بر عدهاى از اين امت حيله كردند و حبّ فتنه را در قلبهاى آنان جا دادند و آنان را بسوى باطل كشاندند . آنان در مقابل ما جنگ به پا كردند و در خاموش كردن نور خدا سعى نمودند ، ولى خداوند نور خود را كامل مىكند اگر چه كافران را خوش نيايد » . سخنان امير المؤمنين عليه السّلام در ترغيب لشكر ( 2 ) سپس امير المؤمنين عليه السّلام لشكر را ترغيب كرد و فرمود : « اينان از جاى خود حركت نمىكنند بدون طعنه‌هاى پى در پى كه قلبها از آن پرواز

--> ( 2 ) توضيح مختصرى از سوابق افراد مذكور لازم به نظر مىرسد تا مقصود امير المؤمنين عليه السّلام روشن‌تر گردد : پسر نابغه همان عمرو عاص است كه مادر او از زناكاران معروف مكه بود . شش نفر از قريش با او زنا كردند و عمرو عاص به دنيا آمد ! ! وقتى شش نفر بر سر فرزندى او اختلاف كردند نابغه او را به عاص بن وائل ملحق نمود . ( الغدير : ج 2 ص 121 ) . ابو الاعور سلمى كه نامش عمرو بن سفيان است از كسانى است كه نزديك رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در معاهدهء منافقين بر ضد امير المؤمنين عليه السّلام شركت كرد ، و همچنان با حضرت دشمنى مىكرد تا از سرلشكران معاويه شد . مروان بن حكم هم كسى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را با پدرش از مدينه طرد و اخراج نمود ، او هم به طائف رفت . وقتى مروان به دنيا آمد و او را نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آوردند فرمود : « وزغ فرزند وزغ ، ملعون فرزند ملعون است » . ( الغدير : ج 8 ص 244 و 260 ) .