سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
490
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
او نقاب بر افكنده و جنگى پيش آورده كه از ترس آن بچّهء تازه به دنيا آمده پير مىشود . جنگى كه جذبهاى تاريك و پر دارد ، و اسب سواران آن مانند شيران حملهور مىشوند « 10 » . هر گاه جنگ به سوى او برگردد و با طعنهء نيزهها با دشمن مقابله كند به جنگ مىگويد : دوباره برگرد ! اگر جنگ وارد شود اوّل كسى است كه به آن داخل مىشود و اگر بيرون رود او وارد آن نمىشود . اين مطلب از ابو الحسن غير عادى نيست ، و آن مطلب از بدى تو بعيد نيست . تو با او مانند شخص بيچارهء ضعيف القلبى كه رگ دلش پاره شده سخن گفتى . اى پسر هند ، در بدى و نظر بيهوده همين ترا بس كه شام را طلب كردى . اگر آن را به تو عطا هم مىكرد باز عزّتت فزون نمىشد و تو هم از اين زيادهطلبى اضافهاى بدست نياوردى . تو با اين نظريه چوبى را نشكستى بلكه كمتر از چوبى را هم نشكستى ، و همان شد كه قبلا بود ! افتضاح معاويه و عمرو عاص ( 1 ) معاويه گفت : به خدا قسم دانستم مقصودت از اين مطالب چه بود . عمرو عاص گفت : مقصودم چه بود ؟ گفت : از نظريهء من عيبجوئى كنى و بر خلاف من سخن بگوئى و به على احترام كنى بخاطر اينكه در روزى كه به مبارزهء او رفتى تو را مفتضح كرد « 11 » ! عمرو عاص خنديد و گفت : مخالفت با تو و سرپيچى از سخن تو درست است ، ولى
--> ( 10 ) اين بيت از شعر در عبارت عربى مغلق است و عين عبارت چنين است : له جاواه مظلمة طحول * فوارسها تلهّب كالاسود ( 11 ) اين عبارات در « الف » خ ل چنين است : معاويه گفت : از نظريهام در اينكه با تو مخالفت و از تو سرپيچى كردم عيب بگيرى . و تعجب از توست كه رأى مرا تقبيح مىكنى و على را به بزرگى ياد مىكنى در حالى كه او آبروى تو را برده است . عمرو عاص گفت : تقبيح رأى تو درست است ، ولى به بزرگى ياد كردن على ، تو به احترام او بيش از من معرفت دارى ولى آن را پنهان مىكنى و من آن را علنى مىنمايم . . . .