سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

487

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

كم شدهاند ، و آنان كه باقى ماندهاند در مقابل مردان او نمىتوانند مقاومت كنند و تو هم مثل على نيستى . او بر سر مسألهاى با تو مىجنگد و تو بر سر چيز ديگرى مىجنگى . تو بقاء را مىخواهى و او فنا را مىخواهد . اهل شام اگر على بر آنان غالب شود آنچنان از او نمىترسند كه اهل عراق اگر بر آنان غالب شوى از تو مىترسند . ولى مسألهاى را به آنان القا كن كه اگر آن را ردّ كنند به اختلاف مىافتند و اگر هم بپذيرند باز به اختلاف مىافتند ! آنان را به كتاب خدا دعوت نما و قرآنها را بر سر نيزه‌ها كن ، كه به مقصود خودخواهى رسيد و من اين نقشه را براى تو ذخيره كرده بودم . نامهء معاويه بعنوان حيله به امير المؤمنين عليه السّلام در آخر صفين ( 1 ) معاويه درستى نقشهء عمرو عاص را فهميد و گفت : راست گفتى ، ولى فكرى به نظرم رسيده است كه با آن بر على حيله كنم : « شام را بعنوان مصالحه از او بخواهم » ، و اين اولين چيزى بود كه مرا از آن محروم كرد . عمرو عاص خنديد و گفت : اى معاويه ، ترا چه رسد به مكر با على ؟ ! ولى اگر مىخواهى بنويسى بنويس ! سليم مىگويد : معاويه بدست مردى از « سكاسك » بنام « عبد اللَّه بن عقبه » اين نامه را براى على عليه السّلام فرستاد : « امّا بعد ، اگر تو مىدانستى كه جنگ كار ما و تو را به اينجا مىكشاند و ما هم مىدانستيم ، هيچ كدام اين جنايت را بر ديگرى روا نمىداشتيم . و اگر عقلهايمان بر ما غالب باشد ، اين مقدار از فرصت باقى مانده كه گذشته را ترميم و آينده را اصلاح كنيم . من از تو شام را درخواست كرده بودم به شرط آنكه اطاعت و بيعتى را بر من لازم نكنى ، ولى تو قبول نكردى ، و خداوند آنچه منع كردى به من عطا فرمود . و من امروز تو را دعوت مىكنم به آنچه ديروز دعوت كردم . تو هم از بقاء اميد ندارى مگر آنچه من اميد دارم و از فناء نمىترسى مگر آنچنان كه من مىترسم . به خدا قسم جگرها نازك شده و مردان از ميان رفتهاند . ما همگى فرزندان