سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

385

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

چه سخت است بر من آنچه از اين امّت « 12 » بعد از پيامبرشان از اختلاف و اطاعت از رهبران ضلالت و دعوت‌كنندگان به آتش ديدهام . خمس و ذوى القربى ( 1 ) فرمود : اگر ندهم سهم ذوى القربى « 13 » را مگر به كسانى كه خداوند دستور به اعطاء آنان داده است ، آنان كه خداوند مىفرمايد : إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ « 14 » ، « اگر به خداوند و به آنچه در روز فرقان ، روزى كه دو گروه با يك ديگر ملاقات مىكنند ايمان آوردهايد . . . » . ما هستيم كه خداوند از فاميل پيامبر و يتيمان و مساكين و در راه ماندگان قصد كرده است . همهء اينان فقط بايد از ما باشند ، زيرا خداوند براى ما از صدقه نصيبى قرار نداده و خداوند پيامبرش را و ما را بالاتر از آن دانسته است كه كثافات « 15 » دست مردم را به ما بخوراند « 16 » .

--> ( 12 ) « د » : گذشته از آنچه از اين امت . . . . ( 13 ) « ب » : از آن هم مهمتر سهم ذوى القربى است . . . . ( 14 ) سورهء انفال : آيهء 41 . ( 15 ) كنايه از اينكه زكات در واقع باعث طهارت مال است و نوعى اخراج كثافات آن به حساب مىآيد . ( 16 ) در روضهء كافى : ص 58 همين حديث را با اضافات مهمّى بنقل از سليم آورده است عين عبارات آن را كه از حدود پاورقى 8 اين حديث تا آخر است ذيلا مىآوريم و سپس به توضيح بعضى موارد آن مىپردازيم . عبارت روضهء كافى چنين است : « . . . و قضاوتهاى ظالمانهاى كه شده برگردانم ، و زنهايى را كه بناحق در اختيار مردانى هستند از سلطهء آنان خارج كنم و به شوهران حقيقى آنها بازگردانم و احكام مربوط به تجاوز ناموسى را در بارهء آنان اجرا كنم ، و فرزندان بنى تغلب را اسير كنم ، و آنچه از زمين خيبر تقسيم شده برگردانم . دفاتر عطايا را از بين ببرم و همچنان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به تساوى عطا مىكرد عطا كنم و آن را ثروت بين اغنيا قرار ندهم ، و مساحت را كنار بگذارم ، و ازدواجها را يكسان قرار دهم ، و در خمس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنچنان كه خدا نازل كرده و واجب نموده عمل نمايم ، و مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را به صورتى كه قبلا بود بازگردانم و درهايى كه در آن باز شده مسدود كنم و درهايى كه بسته شده باز كنم ، و مسح بر روى پوشش پا را حرام كنم ، و براى نوشيدن نبيذ حدّ بزنم . دستور به حلال بودن دو متعه ( حج تمتع و متعهء زنان ) بدهم ، و دستور دهم بر جنازه‌ها پنج تكبير بگويند ، و مردم را وادار به بلند گفتن « بسم اللَّه الرحمن الرحيم » نمايم ، و خارج كنم كسانى را كه همراه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داخل مسجد او شدهاند از كسانى كه آن حضرت ايشان را خارج كرده بود ، و داخل كنم كسانى را كه بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اخراج شدند از كسانى كه آن حضرت ايشان را داخل كرده بود . مردم را به حكم قرآن و بر طلاق طبق سنت وادار نمايم ، و صدقات را به انواع آن و با حفظ حدود آن اخذ نمايم ، و وضو و غسل و نماز را به وقتها و احكام و جاهاى واقعى آن برگردانم . و اهل نجران را به منطقهء خودشان بازگردانم ، اسيرانى از فارس و ملل ديگر را طبق كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى اللَّه عليه و آله به شهرشان بازگردانم ، اگر اين كارها را انجام دهم مردم از اطراف من پراكنده مىشوند . به خدا قسم به مردم دستور دادم تا در ماه رمضان جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و اينكه نمازهاى مستحبى را به جماعت خواندن بدعت است ، اينجا بود كه بعضى از اهل لشكر من كه همراه من مىجنگيدند هم صدا فرياد بر آوردند كه « اى اهل اسلام ، سنّت عمر تغيير يافت ! ما را از نماز مستحبى در ماه رمضان منع مىكند » ! بطورى كه ترسيدم در گوشهاى از لشكرگاهم شورش كنند .