سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
343
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
اهانت عمر به صفيّه در مورد شفاعت ( 1 ) او بود كه در بارهء صفيه ( عمهء پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ) آن سخنان را گفت . حضرت هم غضبناك شد و آن سخنان را فرمود « 31 » . مخالفت ابو بكر و عمر در قتل رئيس خوارج ( 2 ) او و رفيقش بودند كه از قتل مردى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور كشتن او را داده بود خوددارى كردند . آن حضرت بعد از آن دو ، به من دستور داد و در اين باره مطالبى فرمود « 32 » . مخالفت ابو بكر و عمر در ابلاغ پيام ( 3 ) پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به ابو بكر دستور داد تا در بين مردم ندا كند . « هر كس با توحيد خدا را ملاقات كند و به او هيچ شريكى قائل نشود ، داخل بهشت مىشود » . عمر مانع ابو بكر شد .
--> ( 31 ) در بحار : ج 8 قديم ص 200 از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه پسر صفيه دختر عبد المطلب از دنيا رفته بود . عمر به او برخورد كرد و گفت : « گوشوارهات را بپوشان كه فاميلى تو با پيامبر برايت نفعى نخواهد داشت » ! ! صفيه گفت : تو مگر گوشوارهء مرا ديدى اى زنا زاده ؟ سپس صفيه نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و اين جريان را به آن حضرت خبر داد و گريست . حضرت بيرون آمد و ندا كرد تا مردم جمع شدند . سپس فرمود : چه شده است كه عدّهاى گمان مىكنند خويشاوندى من نفعى ندارد . . . . ( 32 ) در الغدير : ج 7 ص 216 از ابى سعيد خدرى روايت كرده است كه : ابو بكر نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : يا رسول اللَّه ، من از فلان مكان مىگذشتم ، مردى با خشوع و خوش سيما مشغول نماز بود . حضرت به او فرمود : سراغ او برو و او را بقتل برسان . ابو بكر سراغ او رفت ولى او را به آن حالت ديد و نخواست او را بكشد و نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برگشت . حضرت به عمر فرمود : برو و او را بكش . عمر هم آمد و چون او را به همان حالتى كه ابو بكر ديده بود ملاحظه كرد او را نكشت و برگشت و گفت : من او را در حال خشوع يافتم و نخواستم او را بكشم . حضرت فرمود : يا على ، تو برو و او را بكش . على عليه السّلام آمد ولى او را نديد و برگشت و عرض كرد : يا رسول اللَّه ، او را نديدم . حضرت فرمود : « آن مرد و اصحابش قرآن را مىخوانند ولى از گلويشان تجاوز نمىكند . از دين بيرون مىروند همانطور كه تير به شكار اصابت كند و از تن او بيرون آيد ، و دوباره به دين بر نمىگردند مگر آنكه تير به شكاف خود برگردد . آنان را بكشيد كه بدترين مردمان هستند . و آن مرد ذو الثدية رئيس خوارج نهروان بود .