ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
96
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كه از آنها نگهدارى كند ، نه فرمانروائى است ، نه لشكرى ، نه ذخيرهاى . زيرا ملك عادل اين دو را از پسر تقى الدين گرفت و در آن حدود نماند كه كار آنها را سر و سامان دهد و وضع آنها را اصلاح كند . مردم حران و رها نيز به نيروى خود متكى بوده و فكر نكردهاند كه چنين حادثهاى پيش آيد . وقتى از اين سوى فراغت يافتى ، بر مىگردى به سوى كسى كه از فرمانبردارى تو سرپيچيده ، و با او مىجنگى . در پشت سرت هم كسى نيست كه از آن بترسى چون سرزمين تو بزرگ و پهناور است و اگر كسى هم در پشت سرت باشد قابل توجه نيست . » مجاهد الدين قايماز گفت : « بهتر است به فرمانروايان اطراف نامه بنويسيم و از ايشان دلجوئى كنيم و در خصوص رفتن به جنگ نظرشان را بخواهيم . » برادرم به او گفت : « آن وقت ، اگر توصيه كردند كه از رفتن به جنگ خوددارى كنيم ، نظرشان را مىپذيريد ؟ » گفت : « نه ! » گفت : « پس آنها جز به ترك جنگ رأى نخواهند داد چون از اين قدرت مىترسند و نمىخواهند با آن در افتند . يقين دارم تا وقتى كه شهرهاى جزيره بىصاحب و لشكر است با شما مغالطه و كجدار و مريز خواهند كرد و وقتى در آن حدود كسى پيدا شود كه حفظش كند ، دشمنى خود را با شما آشكار خواهند ساخت . » برادر من ، وقتى ديد مجاهد الدين قايماز به حرفى كه زده علاقه نشان مىدهد ، ديگر بيش از آن چيزى نگفت . آخر به اين نتيجه رسيدند كه به فرمانروايان اطراف نامه