ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
86
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آذربايجان وارد شويم و به شهرهاى ايران بپيونديم چون در آن جا كسى نيست كه مانع ورود ما شود . » بعد به برادر خويش ، ملك عادل ، اجازه داد تا به كرك برود كه به وى تعلق داشت . به او گفت : « در آن جا خود را آماده كن و براى حركت حاضر شو . » وقتى ملك عادل به سوى كرك روانه شد ، صلاح الدين بيمار گرديد و پيش از بازگشت او درگذشت . صلاح الدين ، كه خدايش بيامرزاد ، جوانمرد ، بردبار ، خوشخوى و فروتن بود . در برابر آنچه نمىپسنديد ، شكيبائى مىكرد . بسيار اتفاق مىافتاد كه گناهان ياران خويش را ناديده مىگرفت . اگر مىشنيد كه يكى از ايشان كار ناپسندى كرده ، بر او خشم نمىگرفت و نمى - گذاشت او بداند كه از كارش خبردار شده است . شنيدم كه روزى نشسته بود و گروهى نيز در نزدش حضور داشتند . يكى از مملوكان وى سر موزه [ ( 1 ) ] خويش را به سوى مملوك ديگرى پرتاب كرد . لنگه كفش به او نخورد و به طرف صلاح الدين رفت . به او هم اصابت نكرد و در نزديك وى افتاد . صلاح الدين به سوى ديگرى روى كرد و با همنشين خود به
--> [ ( 1 ) ] - سر موزه كفشى بود كه روى كفش مىپوشيدند . ( آنندراج )