ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
73
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
هر يك از اين شهرها نيز شهركهائى ضميمه مىشدند كه نزديكش بودند و از لحاظ اهميت با آن برابرى نمىكردند . بعد ، قلج ارسلان از تقسيمى كه كرده بود پشيمان گرديد و بر آن شد كه همه آنها را در زير فرمان بزرگترين فرزند خويش - قطب الدين - گرد آورد . يكى از دختران صلاح الدين ايوبى - فرمانرواى مصر و شام - را نيز به عقد قطب الدين در آورد تا بدين وسيله خود را نيرومند سازد . فرزندان ديگرش هنگامى كه اين خبر را شنيدند ، گردنكشى كردند و از فرمان او سرباز زدند . بنابر اين قلج ارسلان ديگر نمىتوانست به فرزندان خود فرمان بدهد . تنها به نام ديدار ، ميانشان آمد و شد مىكرد . در پيش هر پسرى ، چندى مىماند . سپس پيش پسر ديگر مىرفت . هنگامى كه به همين روش نزد پسر خويش كيخسرو ، فرمانرواى قونيه ، رفت ، كيخسرو از شهر بيرون شد و به ديدار پدر شتافت و در پيش او زمين بوسيد و قونيه را به دو سپرد و از كار آن دست كشيد . بعد قلج ارسلان به كيخسرو گفت : « مىخواهم همراه من به سوى پسر ملعونم محمود ، كه صاحب قيساريه است ، حركت كنى تا اين شهر را از او بگيرم . » كيخسرو نيز آماده شد و همراه پدر به راه افتاد و محمود را در قيساريه محاصره كرد . درين حين قلج ارسلان بيمار شد و آن جا در گذشت .