ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
43
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
معز الدين در ماه ذى القعده به ملطيه بازگشت . كسى كه به راستگوئى وى اعتماد دارم ، براى من حكايت كرد و گفت : « صلاح الدين را هنگامى ديدم كه سوار شده بود تا برود و با معز الدين قيصر شاه خدا حافظى كند . معز الدين به ديدن او از اسب پياده شد ، صلاح الدين نيز فرود آمد و پياده با او وداع كرد . هنگامى كه خواست سوار بر اسب شود معز الدين كمكش كرد تا سوار شد . علاء الدين خرمشاه ، پسر عز الدين مسعود فرمانرواى موصل ، هم لباسش را مرتب كرد . از اين حال تعجب كردم و به صلاح الدين گفتم : « اى پسر ايوب ، به مقامى رسيدهاى كه ملك سلجوقى و فرزند اتابك زنگى ترا بر اسب سوار مىكنند . كارت خيلى بالا گرفته ، فكر مىكنى به چه مرگى خواهى مرد ؟ » در اين سال ، حسام الدين محمد بن عمر بن لاجين از جهان رخت بر بست . او برادر زاده صلاح الدين بود . در اين سال ، همچنين ، علم الدين سليمان بن جندر دار فانى را بدرود گفت .