ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
29
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اما به دستور او گوش ندادند و گفتند : « اگر مىخواهى اين جا را نگه دارى ، پس خودت هم با ما بيا ، يا يكى از پسران بزرگ خود را با ما بفرست . و گرنه هيچ كس از ما حاضر نيست در اين جا بماند چون در اين صورت به ما هم همان مصيبتى خواهد رسيد كه به اهل عكا رسيد . » صلاح الدين كه چنين ديد ، ناچار روانه عسقلان شد و دستور داد كه آن را ويران كنند . بنابر اين آن جا در نوزدهم شعبان ويران شد و سنگهاى آن در دريا افتاد . اموال و ذخائر بيرون از شمار نيز در عسقلان ، تعلق به سلطان صلاح الدين و مردم داشت كه همه از بين رفت و اثرى از آن شهر نماند كه فرنگيان طمع تصرف آن را داشته باشند . فرنگيان وقتى خبر ويران شدن عسقلان را شنيدند ، به جاى خود ماندند و بدان سو رهسپار نشدند . مركيس ، كه خدا لعنتش كند ، وقتى فرنگيان عكا را گرفتند ، حس كرد كه پادشاه انگلستان به او نيرنگ مىزند . لذا از دست او گريخت و به شهر صور رفت كه در آن هنگام به دست او بود و زير فرمان او اداره مىشد . اين مرد ، يك فرنگى زيرك و دورانديش و دلير بود و همه اين جنگها آتشى بود كه از گور او بر مىخاست . او ، پس از ويران شدن عسقلان ، براى پادشاه انگلستان پيام فرستاد و به او گفت : « كسى مثل تو شايسته نيست كه پادشاه باشد و اين سپاه را فرماندهى كند . تو مىشنوى كه صلاح الدين عسقلان را