ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
249
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نيشابور به سر مىبرد ، براى من حكايت كرد كه : « قسمتى از اموال من هم به غارت رفت از آن جمله مقدارى شيرينى و يك قاليچه بود . سربازان همين كه دستور غياث الدين را شنيدند ، هر چه از من گرفته بودند پس دادند . فقط آن قاليچه و قسمتى از شيرينىها باقى ماند . شيرينىها را در دست چند تن از ايشان ديدم و خواستم كه بگيرم . » گفتند : « اين شيرينىها را ما مىخوريم و از تو خواهش داريم كارى نكنى كه به گوش كسى برسد . اگر بخواهى ، قيمتش را به تو مىدهيم . » گفتم : « بخوريد ، حلالتان باشد ! » ولى قاليچه پيش آنها نبود . بعد كه به دروازه شهر براى تماشا رفتم ، قاليچه را ديدم كه دم دروازه انداخته بودند و هيچ كس جرئت نمىكرد كه آن را بردارد . قاليچه را برداشتم و گفتم : « اين مال من است . » از من شاهد خواستند . من هم شاهد آوردم و قاليچه را گرفتم . » بعد ، هنگامى كه خوارزميان در مسجد جامع شهر پناهنده شدند ، مردم شهر بيرونشان كردند . غوريان آنان را گرفتند و مالشان را غارت كردند .