ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

216

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

غياث الدين به سخنان او گوش نداد . روز بعد ، پسر عم مجد الدين بن القدوه در مسجد جامع وعظ مىكرد . همين كه بالاى منبر رفت ، پس از ستايش خدا و پيغمبر ، كه درود خدا بر او باد ، گفت : « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ ، وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ ، فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ . » [ ( 1 ) ] « اى مردم ، ما نمىگوئيم مگر چيزى را كه درستى آن از سوى رسول خدا ( ص ) بر ما روشن شده باشد . اما دانش ارسطاطاليس و كفريات ابن سينا و فلسفه فارابى را ما نمىدانيم . پس چه گونه است كه ديروز يكى از شيوخ اسلام كه از دين خدا و سنت پيغمبر او نگهدارى مىكند ، دشنام شنيده و خوار شده است ! » اين را گفت و به گريه افتاد . مردم نيز فرياد و ناله بر آوردند و كراميان به زارى پرداختند و استغاثه كردند . كسانى هم كه مىخواستند فخر رازى را از سلطان دور كنند ، ايشان را يارى دادند . مردم از هر سو به پا خاستند و آشوب شهر را فرا گرفت . چيزى

--> [ ( 1 ) ] - آيه 53 از سوره آل عمران : ( پروردگارا ، ما به كتابى كه فرستادى ، ايمان آورده و از رسول تو پيروى كرديم . نام ما را در صحيفه اهل يقين ثبت فرما . ) ( قرآن مجيد با ترجمه مهدى الهى قمشه‌اى )