ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

210

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

روى قرارى كه گذاشته شده بود ، ملك كامل ، فرزند ملك عادل ، يكى از سرداران خويش را دم دروازه قلعه گماشت كه نگذارد هيچ روزى خواربار و خوراكى بيش از مقدار مصرف يك روز ساكنان قلعه ، وارد قلعه شود . به عبارت ديگر ، نظارت كند كه ساكنان قلعه هر روز به اندازه مصرف همان روز خود خواربار به دست آورند . ولى كسانى كه در دژ به سر مىبردند ، به اميرى كه مأمور نظارت شده بود ، رشوه دادند و او را با خود همدست كردند او هم اجازه داد كه خواربار و آذوقه بسيار در قلعه ببرند و ذخيره كنند . هنگامى كه بدين گونه ، آنچه مىخواستند در دژ ذخيره كردند ، خبر يافتند كه نور الدين ، صاحب موصل ، با لشكر خود به يارى ايشان آمده است . به شنيدن اين خبر دلگرمى يافتند و بر آن شدند كه ايستادگى كنند و به نگهدارى دژ پردازند . وقتى كه لشكر نور الدين در دامنه كوه ماردين فرود آمد ، خداى بزرگ مىخواست كه ملك كامل نيز با لشكر خويش از ربض قلعه ماردين ، يعنى محوطه پيرامون قلعه كه بين قلعه و ديوار بيرونى آن قرار دارد ، فرود آيد و براى روبرو شدن با نور الدين و جنگ با او بشتابد . اگر او و لشكريانش همچنان در ربض مىماندند ، نه نور الدين و نه فرمانروايان ديگر ، هرگز نمىتوانستند بالا بروند و بر آنان چيره شوند و از آن جا بيرونشان كنند . ولى ايشان از آنجا فرود آمدند تا كارى كه خدا مىخواست انجام شود به انجام رسد .