ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

192

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سيف الدين همينطور فرزندان صلاح الدين را يكى پس از ديگرى نام برد تا سرانجام به نام ملك افضل على رسيد . فخر الدين چهار كس گفت : « ولى ملك افضل از ما دور است . » افضل ، از زمانى كه دمشق از وى گرفته شده بود ، در صرخد به سر مىبرد . سيف الدين يازكج گفت : « اشكالى ندارد . يك نفر را مىفرستيم كه شتابان به جست و جوى او برود . » فخر الدين چهار كس به بهانه‌جويى و مغالطه پرداخت ، و يازكج كه چنين ديد گفت : « بهتر است كه پيش قاضى فاضل برويم و از او رأى بگيريم . » هر دو اين نظر را پسنديدند و با هم درين باب اتفاق كردند . پس از اين همآهنگى ، يازكج پنهانى كسى را پيش قاضى فاضل فرستاد و جريان را شرح داد و توصيه كرد كه چنانچه از او رأى خواستند به فرمانروائى ملك افضل رأى دهد . در نتيجه ، وقتى كه آن دو تن ، يعنى فخر الدين چهار كس و سيف الدين يازكج ، قاضى فاضل را ملاقات كردند و او را از آن حال آگاه ساختند ، سفارش كرد كه ملك افضل را فرمانرواى مصر سازند . سيف الدين يازكج در همان دم پيك‌هائى را به دنبال ملك افضل فرستاد . ملك افضل به دريافت پيام او ، دو شب به پايان ماه صفر مانده ، با نوزده تن از ياران خويش ، به طور ناشناس روانه شد زيرا آن شهرها