ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
190
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
هنگام درگذشت او ، مملوك پدرش ، فخر الدين چهار كس ، اختيار امور او را در دست داشت و بر قلمرو او فرمان مىراند . فخر الدين ، يكى از ياران ملك عادل ابو بكر بن ايوب را به نزد خويش فرا خواند و ملك عزيز را كه مرده بود نشانش داد و او را به نزد ملك عادل فرستاد و به مصر دعوتش كرد تا او را فرمانرواى شهرهاى مصر سازد . ملك عادل در آن هنگام ، چنان كه پيش ازين گفتيم ، سرگرم محاصره ماردين بود . فرستاده فخر الدين چهار كس شتابان به راه افتاد و هنگامى كه به شام رسيد ، يكى از ياران ملك افضل على بن صلاح الدين را ديد و به او گفت : « به سرور خود بگو كه برادرش ملك عزيز عثمان ، درگذشته و كسى نيست كه از شهرهاى مصر دفاع كند . بهتر است كه بدانجا برود چون براى دست يافتن او بر آن سرزمين مانعى نيست . » افضل هم در نظر مردمى كه او را مىخواستند ، محبوب بود ، ولى بدين سخن التفاتى نكرد تا هنگامى كه فرستادگان امراء مصر به خدمتش رسيدند و او را دعوت كردند كه پيش آن اميران بيايد تا او را فرمانرواى مصر سازند . سبب اين دعوت آن بود كه امير سيف الدين يازكج سردسته اميران اسدى ، و فرقه اسديه و اميران اكراد ، او را مىخواستند و به او گرايش داشتند . اما مملوكان ناصرى كه متعلق به پدرش بودند از او خوششان نمىآمد .