ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

175

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

فرستاد و از كارى كه نايبان وى ، بدون دستور وى ، انجام مىدادند ، نكوهش كرد ، و گفت : « من نور الدين را از اين حال آگاه نساختم چون نمىخواستم نصيبين از چنگ تو بيرون رود . براى اين كه او مثل پدرش نيست و مىترسيدم از او در اين باب عملى سر بزند كه ديگر كارى از دست من ساخته نباشد . » ولى عماد الدين جواب داد : « ايشان هيچ كارى بدون دستور من نكرده‌اند ، و آن قريه‌ها هم از توابع نصيبين است . » درين باره پيك و پيام‌هائى ميان طرفين رد و بدل شد و آخر عماد الدين از قريه‌هائى كه گرفته بود ، دست برنداشت . وقتى كه كار بدين جا رسيد ، مجاهد الدين ناچار نور الدين را از آن حال آگاه ساخت . نور الدين هم يكى از بزرگان دولت خويش را ، كه جدشان به اتابك شهيد زنگى خدمت مىكرده و از آن پس نيز همه خدمتگزار اين خاندان بوده‌اند ، فراخواند و او را به رسالت نزد عموى خود ، عماد الدين ، فرستاد ، و براى او پيغامى داد كه تا اندازه‌اى تند و زننده بود . اين فرستاده هنگامى به حضور عماد الدين رسيد كه بيمار بود و آن پيغام را شنيد و اعتنائى نكرد و گفت : « من از تسلط خود بر آن ناحيه دست نمىكشم . » فرستاده چون از بزرگان دولت خاندان اتابكى بود ، از طرف خود شروع به نصيحت كرد و او را اندرز داد كه لجاجت را كنار بگذارد