ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

140

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مملوكان صلاحى كه از ملك افضل برگشته و به ملك عزيز روى آورده بودند ، هميشه ملك عزيز را از برادرش ، ملك افضل ، مىترساندند و مىگفتند : « كردان و مملوكان امير اسد الدين شيركوه كه در لشكر مصر هستند ، خواهان برادر تواند و مىترسيم به او بگروند و تو را از اين شهرها بيرون كنند . بنابر اين بهتر است ما دمشق را بگيريم . » ملك عزيز عثمان كه در زير تأثير اين سخنان قرار گرفته بود ، سال گذشته ، همچنان كه گفتيم ، از مصر بيرون رفت و بازگشت . امسال نيز به تجهيز سپاه پرداخت كه بر دمشق بتازد و آن جا را بگيرد . ملك افضل همين كه اين خبر را شنيد ، از دمشق پيش عموى خود ، ملك عادل رفت و در قلعه جعبر او را ملاقات كرد و از او يارى خواست . از آن جا نيز به حلب پيش برادر خود ، ملك ظاهر غازى رفت و درخواست مساعدت كرد . ملك عادل از قلعه جعبر به دمشق رفت و پيش از ملك افضل وارد دمشق شد . ملك افضل به سبب اعتمادى كه به عموى خود داشت ، به غلامان خود دستور داده بود كه او را وارد قلعه شهر كنند . بعد ملك افضل ، خود از حلب به دمشق بازگشت . ملك عزيز عثمان هم كه از مصر براى تسخير دمشق لشكر كشيده بود ، به نزديك دمشق رسيد .