ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
95
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خودشان در شهر خانه داشتند . سلطان محمود نيز در همان جا كه فرود آمده بود ، ماند و كسى را به نزد خليفه فرستاد و ازو خواست كه باز گردد و صلح كند . ولى خليفه از آمدن خوددارى كرد . ميان دو لشكر ، يعنى لشكريان خليفه و سپاه سلطان محمود ، نزاع و كشمكش جريان داشت . تودهء مردم نيز كه در ساحل غربى دجله اقامت داشتند سلطان محمود را لعنت مىكردند و به دو شديدترين دشنامها را ميدادند . بعد ، در اول ماه محرم سال 521 هجرى ، وقتى گروهى از لشگريان سلطان محمود وارد دار الخلافه شدند و عمارت تاج و اطاقهاى خليفه را غارت كردند ، فرياد اهالى بغداد از دست آنها بلند شد و گرد هم آمدند و جار زدند و همشهريان را به جنگ و جهاد دعوت كردند . خليفه وقتى بيدادگرى و چپاول قشون سلطان محمود و جنب - و جوش مردم بغداد را ديد ، از سراپردهء خود خارج شد در حالى كه شمسهاى بر سر داشت و وزير او پيشاپيش او حركت ميكرد . آنگاه فرمان داد كه كوسها و شيپورها را بنوازند و با بلندترين بانگ خود ، فرياد زد : « يا آل هاشم ! » و بدين صدا همه را آماده ساخت . سپس دستور داد كه كشتىها حركت كنند و پيش بيفتند و جسر را نيز نصب نمايند . همين كه جسر بسته شد مردم همه دفعتا عبور كردند و هجوم آور شدند . خليفه ، در دار الخلافهء خود هزار مرد جنگى داشت كه در سردابها پنهان شده بودند . درست در همان هنگام كه قشون سلطان محمود در دار الخلافه به غارت و چپاول اشتغال داشت آن هزار تن ناگهان از نهانگاههاى