ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
7
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بود . او مردى نيكرفتار و دادگر بود . و حكايت كردهاند كه وقتى به قتل رسيد ، بساط عدل و انصاف برچيده شد و بيدادگرى آشكار گشت . گروهى از ستمديدگان به دربار خليفه پناه بردند و دادخواهى كردند . از جملهء حرفهائى كه زدند اين بود كه امير الجيوش ، افضل ، را لعنت كردند . خليفه سبب لعن را پرسيد . گفتند : « از اين جهة لعنش مىكنيم كه مردى دادگر و نيك خوى بود . و ما بخاطر عدالت و نيكرفتارى او شهرها و زادگاههاى خود را رها كرديم و به شهر او آمديم . حالا كه او از دنيا رفته بايد اين همه ظلم ببينيم . در حقيقت سبب ستمهائى كه به ما ميرسد ، اوست . » خليفه آنان را مورد نوازش قرار داد و به عمال خود فرمود تا با مردم به نيكى رفتار كنند و از بيدادگرى بپرهيزند . دربارهء كشته شدن امير الجيوش گفتهاند كه رئيس او يعنى الآمر به احكام الله ، خليفه مصر - ازو دلخوشى نداشت و او را به همان عللى كه پيش ازين گفتيم ، از نظر انداخته بود . كار روابط اين دو نفر به تيرگى كشيده بود . به همين جهة ، الآمر ، خليفه مصر ، تصميم گرفت كسى را مأمور كند تا امير الجيوش را در اعياد يا ساير مواقعى كه براى سلام به قصر خليفه ميرود ، به قتل رساند . اما پسر عم او ، ابو الميمون عبد المجيد - همان كسى كه پس از او زمام فرمانروائى مصر را بر عهده گرفت - او را ازين كار منع كرد و گفت : « اين كار قباحت دارد و شايعات زنندهاى به راه خواهد انداخت زيرا او و پدرش پنجاه سال به دولت ما خدمت كردند و مردم از اين دو تن جز دوستى و خيرخواهى در حق ما و دولت ما چيز ديگرى به خاطر ندارند . اگر ما چنين اقدامى كنيم حكايت ناسپاسى ما در