ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

66

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پيش از آنكه خود آمادهء حركت شود رسولى نزد اهالى حلب فرستاد و چنين پيام داد : « تا وقتى كه فرنگيان با شما مىجنگند ، من نمىتوانم خود را به شما برسانم مگر هنگامى كه قلعهء شهر را به نايبان من تسليم كرده باشيد و افراد من در آنجا باشند . من هم وقتى با فرنگيان روبرو مىشوم نمىدانم كه خداوند تعالى چه مىخواهد . اگر ما از آنان شكست بخوريم و قلعه حلب در دستمان نباشد كه در پناه آن خود و سپاهيان خود را حفظ كنيم حلب و غيره همه گرفته خواهد شد و هيچيك از ما نيز جان سالم بدر نخواهد برد . » هنگامى كه فرستادهء برسقى به حلب رسيد ، برسقى و سپاهيانش در راه بودند . مردم حلب پيشنهاد برسقى را پذيرفتند و قلعهء شهر را به نايبان او تسليم كردند . وقتى آنان در قلعه مستقر شدند و بر آن استيلا يافتند ، آقسنقر برسقى با سپاهيان خود بدانجا رفت . همين كه نزديك شهر رسيد فرنگيان از آنجا دور شدند . او آنان را مىديد . سپهسالار لشكر او خواست با افراد خود به آنان حمله كند . ولى او آنان را ازين كار بازداشت و گفت : « فعلا شرشان از سر ما كوتاه شده و شهر ما از گزند آنها محفوظ مانده است . صلاح در اين است كه آنان را رها كنيم و به امور حلب بپردازيم . وقتى كه كارهاى شهر را سر و سامان داديم و وضع آن را اصلاح نموديم و خواربار و ذخائرش را زياد كرديم ، آن وقت مىتوانيم به سر وقت فرنگيان برويم و با آنان بجنگيم . » پس از رفتن فرنگيان مردم حلب از شهر بيرون آمدند و از امير آقسنقر برسقى و سپاهيانش استقبال كردند و به ديدار آنان شادى نمودند . آقسنقر در حلب ماند تا وقتى كه امور شهر را اصلاح كرد و استقرار بخشيد .