ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

65

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و روحيه‌شان قوى گرديد و يقين كردند كه به شهرهاى شام نيز تسلط خواهند يافت . لذا به افزايش تعداد سپاهيان خود پرداختند . بعد ، دبيس بن صدقه ، صاحب حله ، نيز به آنان پيوست و بار ديگر آنان را تشويق و تطميع كرد مخصوصا براى تصرف حلب . و گفت : « اهل اين شهر شيعه هستند و بخاطر مذهب خود به من تمايل دارند . و وقتى مرا ببينند شهر را به من تسليم خواهند كرد . . » او ضمنا پول و مال بسيار به فرنگيان داد تا وى را در اين كار - يعنى در تصرف حلب - كمك كنند . به آنان گفت : « من در آن شهر به نيابت از طرف شما حكومت خواهم كرد و فرمانبردار شما خواهم بود . » فرنگيان نيز همراه او به حلب رفتند و شهر را محاصره كردند و سخت جنگيدند . چون تصميم داشتند كه تا شهر را به تصرف در نياورند از آنجا دور نشوند ترتيبى دادند كه براى مدتى طولانى در آنجا اقامت كنند حتى خانه‌هائى ساختند كه در سرما و گرما خود را حفظ نمايند . مردم كه چنين ديدند روحيه‌شان ضعيف شد و بيم هلاكت در دلشان راه يافت . سستى و زبونى فرمانرواى آنان ، تمرتاش ، نيز آشكار گرديد . خواربار آنان كاهش پذيرفت . و وقتى ديدند در نتيجه حكومت تمرتاش چه‌ها بر سرشان آمده به فكر چاره‌اى افتادند كه آنان را ازين مخمصه نجات بخشد . پس از فكر ، به اين نتيجه رسيدند كه غير از امير آقسنقر برسقى ، فرمانرواى موصل ، كس ديگرى يار و ياورشان نخواهد بود . لذا براى او پيام فرستادند و دست استمداد به سوى او دراز كردند و درخواست نمودند كه پيش ايشان بيايد تا شهر را به او تسليم كنند . برسقى نيز سپاهيان خود را گردآورى كرد و رهسپار حلب شد .