ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

64

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

روانهء موصل گرديد . هنگامى كه برسقى به موصل رفت ، عماد الدين زنگى بن آقسنقر در بصره فرمانروائى مىكرد كه برسقى او را براى حفظ آن شهر فرستاده بود . طرز اداره و كوشش او در نگهدارى شهر همهء مردم را به شگفتى انداخته بود . به اعراب مزاحم و مهاجم به نحوى پيگير حمله‌ور شده و با آنان در محله‌هايشان مبارزه كرده ، تا اينكه همه را به بيابان رانده بود . آقسنقر برسقى رسولى را به نزد وى فرستاد و دستور داد كه به دو بپيوندد . عماد الدين وقتى اين پيام را دريافت كرد به كسان خود گفت : « ما از وضعى كه داريم به تنگ آمده‌ايم . هر روز در موصل فرمانرواى جديدى مىآيد و ما ميخواهيم به او خدمت كنيم . من صلاح در اين مىبينم كه به خدمت سلطان محمود بروم و ترتيبى دهم كه مستقيما با او سرو كار داشته باشم . » ياران او اين فكر را مقرون به صواب يافتند . لذا او عازم درگاه سلطان محمود گرديد و به اصفهان نزد او رفت . سلطان محمود مقدمش را گرامى داشت و بصره را به او واگذار كرد و او را بدانجا روانه ساخت . تسلط آقسنقر برسقى بر شهر حلب درين سلطان ، در ماه ذى الحجه ، امير آقسنقر برسقى ، شهر حلب و قلعهء آن را تسخير كرد . علت وقوع اين امر آن بود كه فرنگيان وقتى شهر صور را ، چنان كه پيش از اين ياد كرديم ، به تصرف در آوردند ، طمعشان زياد شد