ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

50

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

گردان شد . دشمنان شمس الملك نيز فرصت را غنيمت شمردند و پيش سلطان ازو بدگوئى كردند . گستاخى شمس الملك و قلت معلومات و ناآگاهى او از مصالح دولت را يادآور شدند و سلطان را هشدار دادند . بدين ترتيب سلطان محمود نسبت به وزير خود بدگمان شد و در پى فرصتى مىگشت تا او را از ميان بردارد . اين فرصت هنگامى پيش آمد كه شهاب ابو المحاسن وزير سلطان سنجر فوت كرد . او برادرزادهء خواجه نظام الملك بود . و بعد از او ابو طاهر قمى به وزارت رسيد كه با خاندان نظام الملك دشمنى داشت . ابو طاهر در پيش سلطان سنجر بقدرى سعايت كرد كه سنجر رسولى را به نزد سلطان محمود فرستاد و پيام داد كه وزير خود شمس الملك را بازداشت كند . فرستادهء سلطان سنجر هنگامى به خدمت سلطان محمود رسيد كه او نسبت به وزير خود متغير شده بود . بدين جهة او را دستگير كرد و به طغايرك سپرد . طغايرك نيز شمس الملك را به شهر خلخال فرستاد و در آن جا زندانى كرد . پس از زندانى شدن او ، ابو نصر مستوفى ، ملقب به عزيز ، به سلطان محمود گفت : « تا شمس الملك زنده است ، ما از دستش امان نداريم چون ممكن است سلطان سنجر كسى را بفرستد و او را از ما بخواهد . وقتى او به خدمت سنجر برسد طبيعتا از ما بدگوئى خواهد كرد و ما از فتنه‌اى كه بر مىانگيزد آسوده نخواهيم ماند . » ميان ابو نصر مستوفى و شمس الملك دشمنى سختى وجود داشت . بدين جهة ابو نصر با سخنان خود سلطان محمود را برانگيخت و او را به كشتن شمس الملك وادار كرد .