ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

42

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سوارانى كه او را تعقيب ميكردند چيزى نمانده بود كه بر وى دست يابند ولى باز او را گم كردند . او از رود فرات گذشت و هنگام عبور از آنجا به پيرزنى برخورد پيرزن ازو پرسيد : « دبير ، آمدى ؟ » جواب داد : « نه ، دبير نيامده است . » پس از آن ديگر خبرى از دبيس به دست نيامد ، حتى شايع شد كه به قتل رسيده است . بعد معلوم شد كه به نزد طايفه غزيه - از اعراب نجد - رفته و از آنها خواسته كه به دو دست اتحاد بدهند و نسبت به وى سوگند وفادارى ياد كنند . ولى آنها از پذيرفتن پيشنهاد وى خوددارى كرده و گفته بودند : « اين كار ما موجب خشم خليفهء مسلمين و سلطان محمود خواهد شد . » دبيس ، سپس به نزد افراد قبيلهء منتفق رفت و آنان را با خود همراه ساخت كه به بصره حمله كنند و آنجا را به تصرف در آورند . بنابر اين عازم بصره شدند و وارد شهر گرديدند . مردم شهر را غارت كردند و امير « سخت كمان » فرمانده قشون بصره را كشتند و مردم را مجبور به ترك ديار خود كردند . خليفهء عباسى ، وقتى اين خبر را شنيد ، امير آقسنقر برسقى را سرزنش كرد كه در كار دبيس اهمال روا داشته و با اين سهل انگارى به او مجال داده بود كه بصره را بگيرد و ويران كند . امير آقسنقر برسقى بار ديگر سپاهى براى جنگ با دبيس آماده كرد . دبيس ، به شنيدن اين خبر ، از بصره دور شد و راه بيابان در پيش گرفت و خود را به قلعهء جعبر رساند . در آنجا به فرنگيان محلق شد و با يارى آنان قلعهء حلب را مورد محاصره قرار داد و آنان را به تصرف قلعه تطميع كرد . ولى درين كار پيروزى نيافتند و نتوانستند بر اهالى قلعه غلبه