ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

153

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

او را به صرخد دعوت كند . قضيه از اين قرار بود كه فرمانرواى صرخد مردى اخته بود و نمىتوانست داراى فرزند باشد . او در اين سال از دار دنيا رفت . او قبل از مرگ خود كنيزى را كه همسر و محبوبه‌اش بود به - جانشينى خود برگزيد . اين زن وقتى بر قلعه صرخد و آنچه در اين قلعه بود تسلط يافت دانست كه كار خود را نمىتواند از پيش ببرد مگر اينكه به مردى به پيوندد كه داراى توانائى و تجهيزات كافى باشد . بنابر اين وقتى وصف دبس بن صدقه و بسيارى افراد و عشيرهء او را شنيد ، و همچنين ، احوالات و سرگذشت وى را برايش شرح دادند و گفتند كه در عراق چها كشيده ، تصميم گرفت كه او را نزد خود فراخواند و از يارى وى بهره‌مند گردد . بدين جهة كسى را به خدمت وى فرستاد و به صرخد دعوتش كرد تا با وى زناشوئى كند و قلعه را با آنچه از مال و غيره در آن است تسليم وى نمايد . دبيس بن صدقه ، پس از دريافت اين دعوت ، از عراق روانه شام شد و عده‌اى راهنما نيز با خود برد . ولى راهنمايان ، او را در اطراف دمشق ، گمراه و سرگردان كردند . او پس از مدتى سرگردانى در ميان مردمى از كلب [ ( 1 ) ] كه در

--> [ ( 1 ) ] - كلب ( به فتح كاف و سكون لام ) : منظور قبيلهء كلب است كه قبيله‌اى است از قضاعه . افراد قبيلهء كلب از فرزندان كلب بن وبرة بن ثعلبة بن حلوان بن عمران بن الحافى بن قضاعه هستند و حارثهء كلبى ، ابو زيد بن حارثه مولى رسول الله ( ص ) از آنهاست . فرزندان كلب در دوران جاهليت در « دومة الجندل » و تبوك و اطراف شام اقامت داشتند . بقيهء ذيل در صفحهء بعد