ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

127

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مجاهد الدين بهروز كه اين زمان در حله بود ، همين كه از نزديك شدن دبيس به حله اطلاع يافت از آن جا گريخت . دبيس در ماه رمضان وارد حله شد . سلطان محمود وقتى از تاخت و تاز دبيس آگاه گرديد ، دو تن از اميران خود را كه يكى قزل و ديگرى احمديلى نام داشت احضار فرمود و به آنان گفت : « شما دو نفر از طرف من مامور نگهدارى دبيس بوديد و اكنون من او را از شما مىخواهم . » بنابر اين ، احمديلى روانه عراق شد تا خود را به دبيس برساند و شرش را از سر شهرها رفع كند و او را دوباره به حضور سلطان محمود باز گرداند . دبيس همين كه خبر حركت او را شنيد ، كسى را نزد خليفهء عباسى فرستاد و به دلجوئى او پرداخت و پيام داد كه : « اگر تو از من راضى باشى ، من چند برابر آنچه از مردم مىگيرم پيشكش خواهم كرد و بندهء مملوكى باقى خواهم ماند . » درين باره پيك و پيام‌هائى رد و بدل شد . دبيس نيز ضمنا به - گردآورى اموال و جمع كردن مردان جنگى اشتغال داشت . او كه اول فقط با سيصد سوار وارد عراق شده بود ، توانست ده هزار سوار در اطراف خود جمع كند . احمديلى كه به تعقيب دبيس رفته بود ، در ماه شوال وارد بغداد شد و بدنبال او شتافت . بعد از او ، سلطان محمود عازم عراق گرديد . دبيس وقتى خبر حركت سلطان محمود را شنيد ، هدايائى بسيار گرانبها به خدمت وى فرستاد . از آن جمله ، سيصد راس اسب بود كه همه نعل‌هاى طلا داشتند باضافهء دويست هزار دينار وجه نقد . تا بدين وسيله رضايت سلطان محمود و خليفه عباسى را فراهم آورد . اما سلطان محمود نپذيرفت و به او پاسخ مساعد نداد . سلطان در ماه ذى القعده به بغداد رسيد و شرف الدين على طراد