ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

118

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بازداشت كردند . آنگاه روى چهار دست و پا به سوى قلعهء شهر پيشروى كردند كه آن را تصاحب نمايند . قتلغ‌ابه در قلعه پناه برد و به ياران خود كه در قلعه بودند ملحق گرديد . مردمى كه هواخواه بدر الدوله بودند قلعه را محاصره كردند . كار كشمكش آنان بالا گرفت . حسان حاكم شهر منبج و حسن حاكم بزاعه بدانجا آمدند كه كار را اصلاح كنند ولى صلح و آشتى ميان آنان صورت نپذيرفت . موضوع دو دستگى و تفرقه‌اى كه در حلب وجود داشت رفته رفته به گوش فرنگيان رسيد . جوسلين ، فرمانرواى شهرهايى كه در تحت اختيار فرنگيان بود آن وضع را غنيمت شمرد و با قشون خود به سوى حلب روانه گرديد تا آن شهر را به تصرف خود در آورد . اما مردم شهر به او مبالغى رشوه يا پيشكش دادند و او را با سپاهيانش باز گرداندند . همين كه جوسلين از حلب بازگشت ، فرمانرواى انطاكيه با گروهى از فرنگيان بدان شهر رسيد . اهالى حلب در اطراف قلعهء شهر خندقى كندند . بدين ترتيب كسانى كه در حول و حوش شهر بودند نمىتوانستند به قلعه پناه برند و اشخاصى كه در داخل قلعه بودند نمىتوانستند خارج گردند . مردم شهر به خطرى بزرگ نزديك شده بودند و اين وضع تا نيمهء ذى الحجهء اين سال ادامه داشت . تا اين زمان اتابك عماد الدين زنگى بر سراسر نواحى موصل و جزيرهء ابن عمر فرمانروائى يافته بود . امير سنقر دراز و امير حسن قراقوش نيز كه از بزرگان امراء برسقى محسوب مىشدند با لشكريان انبوه خود به او پيوسته بودند زيرا او از طرف سلطان محمود فرمان حكومت موصل و جزيره و شام را