ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

110

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

اين كار عملى گرديد . عده‌اى شناكنان ، برخى با كشتى و گروهى نيز با سوار شدن بر روى كلك‌ها از دجله گذشتند و خود را به كرانهء ديگر رودخانه رساندند . بدين ترتيب تعداد كسانى كه براى حمله به اهل جزيرهء ابن عمر آمادگى داشتند لحظه به لحظه افزايش مىيافت . مردم از شهر بيرون آمده و در زمينى كه ميان دجله و جزيره قرار داشت و زلاقه ناميده ميشد اجتماع كرده بودند تا از كار كسانى كه قصد عبور از دجله را داشتند جلوگيرى نمايند . به همين جهت با سپاهيان عماد الدين كه از رودخانه گذشته بودند ، به زد و خورد پرداختند و راهشان را سد كردند . اما وقتى ديدند كه تعداد لشكريان عماد الدين پى در پى افزايش مىيابد ، گريختند و به داخل شهر عقب‌نشينى كردند و به پشت ديوارهاى شهر پناه بردند . عماد الدين و سپاهيانش بر دشت زلاقه استيلا يافتند . مردم شهر وقتى چنين ديدند ، خود را باختند . روحيهء آنها ضعيف گرديد . در كار خود سست شدند و يقين كردند كه شهر بالاخره به زور يا به رضا تحت فرمان عماد الدين زنگى در خواهد آمد . بنابر اين كسانى را به خدمت او فرستادند تا از او براى مردم شهر درخواست امان كنند . عماد الدين و لشكريانش همچنان در دشت زلاقه اقامت داشتند كه رسولان به خدمتش حضور يافتند و پيامى كه داشتند رساندند . عماد الدين زنگى در خواست آنان را پذيرفت و مردم شهر را امان داد . در نتيجه ، شهر را تسليم او كردند . و او با سپاهيان خود وارد شهر گرديد و آن جا را به تصرف در آورد . چيزى نگذشت كه دجله طغيان كرد و آب آن افزايش يافت و به حدى زياد شد كه تمام ساحل را فرا گرفت و تا پشت ديوارهاى