ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
108
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و گزند دشمنان را از سر مردم دفع نمايد . « ما امروز آنچه از احوالات آنجا ميدانيم ، و آنچه به نظرمان مىرسد ، مىگوئيم تا اگر خللى پيش آيد و خوارى و محنتى نصيب اسلام و مسلمانان گردد ، ملامت و سرزنشى متوجه ما نشود و نگويند : چرا قبلا اين اوضاع را خبر نداديد . » انوشيروان بن خالد ، وزير سلطان محمود ، وقتى اين سخنان را شنيد ، به خدمت سلطان رفت و همه را عينا بازگوئى كرد . سلطان از اطلاع بر اين احوالات خوشوقت شد و آن دو تن را به خاطر تذكراتى كه داده بودند ، سپاسگزار گرديد . آنگاه آن دو را احضار فرمود و با آنان به مشورت پرداخت كه چه كسى را براى فرمانروائى در آن حدود صالح ميدانند . آنان نيز چند نفر را نام بردند كه يكى از آن جمله اتابك عماد الدين زنگى بود . ضمنا اموال و هدايائى نيز از طرف عماد الدين زنگى تقديم خزانه سلطان محمود كردند . سلطان محمود با فرمانروائى عماد الدين موافقت كرد چون از كفايت و شايستگى وى براى احراز اين مقام آگاهى داشت . بنابر اين او را احضار كرد و به حكومت آن نواحى منصوب نمود و فرمان آن را هم نوشت و در اختيارش گذارد . عماد الدين با فرمانى كه در دست داشت حركت كرد و كار خود را از شهر بوازيج شروع نمود كه آنجا را در تحت اختيار در آورد و با در دست داشتن اين شهر ، خود را تقويت كند و آن را تكيه گاه خود سازد ، زيرا مىترسيد چه بسا كه جاولى از ورود او به شهرها جلوگيرى نمايد . پس از آنكه وارد بوازيج شد ، از آن جا كه به سوى موصل روانه گرديد . جاولى ، وقتى خبر نزديك شدن او به شهر موصل را شنيد براى