ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

54

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

رسيد كه گروهى از سپاهيان سلطان محمد از مطيرآباد گذشته‌اند و اكنون جنگ ميان قشون او و قشون سلطان محمد بالا گرفته است . سيف الدوله بخاطر فرستادگان خليفه به روى خود نياورد . و چيزى نگفت ولى عجله داشت كه هر چه زودتر خود را به سپاهيان خود برساند چون بر عاقبت كار آنان انديشناك بود . اما فرستادگان خليفه وقتى خبر جنگ را شنيدند آن را انكار كردند زيرا وقتى كه آنها از لشكرگاه ميگذشتند قرار گذارده بودند كه هيچيك از آنان مبادرت به جنگ نكند تا اينها از پيش صدقه باز گردند . چون به نظر آنان صلح قريب الوقوع بود . سيف الدوله صدقه به فرستادگان خليفه گفت : با وجود اتفاقى كه مىبينيد افتاده من ديگر به چه اعتمادى فرزند خود را بعنوان گروگان نزد سلطان محمد بفرستم ؟ چگونه مطمئن باشم كه جان او در امان خواهد بود ؟ اگر شما ضمانت مىكنيد كه او را همچنانكه سالم از نزد من ميبريد سالم نيز برگردانيد من او را همراه شما ميفرستم . آنان جرئت نكردند كه ضمانت كنند . لذا سيف الدوله صدقه ، كاغذى به خليفه نوشت و جريان را شرح داد و از فرستادن فرزند خود عذر خواست . سبب اين واقعه آن بود كه قشون سلطان محمد چون ديدند فرستادگان خليفه به وقوع صلح عقيده دارند ، گفتند : « پس بهتر است قبل از برقرارى صلح دست به غارت بزنيم و چيزى به چنگ آوريم . » عده‌اى اين پيشنهاد را پذيرفتند و عده‌اى مخالفت كردند . گروهى كه پيشنهاد را پذيرفته بودند از نهر عبور كردند . گروهى هم كه مخالف غارت بودند با خود انديشيدند كه اگر با دستهء