ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

48

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كردند : و نسلمه ، حتى نصرع حوله * و نذهل عن ابنائنا و الحلائل ( يعنى ما او را هنگامى تسليم مىكنيم كه در اطراف او بجنگيم ، و زنان و فرزندان خود را فراموش كنيم . بعبارت ديگر : تا وقتى ما زنده هستيم نمىتوانيد او را از ما بگيريد . ) و كارهاى ديگرى ازو سرزد كه سلطان محمد از آن خوشش نيامد لذا روانهء عراق شد تا اين وضع را تلافى كند . همين كه سيف الدوله صدقه از حركت سلطان محمد به سوى عراق خبردار شد با ياران خود به مشورت پرداخت كه درين خصوص چه بايد بكند . دبيس ، پسر او عقيده داشت كه بهتر است پدرش او را با اموال و هدايا و گروهى از سپاهيان به پيش سلطان محمد بفرستد تا سلطان نسبت به او سر مهر آيد و رنجش و كدورت از دلش بيرون رود . اما سعيد بن حميد ، فرماندهء سپاه سيف الدوله صدقه ، معتقد بود كه سيف الدوله بايد قشونى جمع كند و مال و منالى بين آنان تقسيم نمايد و بدين وسيله آنان را دلگرم سازد و با سلطان محمد جنگ كند . او در عقيدهء خود پافشارى كرد و درين خصوص بقدرى حرف زد كه سيف الدوله به حرفش گوش داد و نظرش را پذيرفت و به گرد آورى سپاه پرداخت تا قشونى مركب از بيست هزار سوار و سى هزار پياده گرد آورد . خليفهء عباسى ، المستظهر بالله ، او را از سرانجام اين كار بر حذر داشت و از سرپيچى از اطاعت سلطان محمد منع كرد و پيشنهاد نمود كه ميانجى شود و آن دو را آشتى دهد .