ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
40
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اين دو نفر با ابن هيثم ، حاكم بطيحه ، درافتادند و با او جنگيدند تا اينكه مهذب الدوله او را دستگير كرد . و چون در ايام فرمانروائى گوهر آئين بود ، او را تسليم گوهر آئين نمود و به اصفهان فرستاد ولى او در راه اصفهان بدرود حيات گفت . كار مهذب الدوله بسبب خدمتى كه كرده بود بالا گرفت و گوهر آئين به او حكومت بطيحه را بخشيد . از آن پس پسر عم او و جماعتى ديگر در تحت فرمان وى درآمدند . حماد در آن زمان جوان بود . مهذب الدوله او را گرامى داشت و دختر خود را به عقد وى درآورد . سرزمينهائى را كه در قلمرو حماد بودند وسعت داد و به ثروت وى افزود . اما حماد به مهذب الدوله حسد مىبرد و كينهاى را كه نسبت به او داشت پنهان ميكرد ، گاهى نيز آشكار مينمود . مهذب الدوله با او به علت سعى و كوششى كه در كارها داشت ، مدارا مىكرد . پس از درگذشت گوهر آئين ، حماد از مهذب الدوله كناره گرفت و آنچه را كه در باطن داشت ظاهر ساخت . مهذب الدوله كوشيد تا او را به حال اول بازگرداند ولى او رام شدنى نبود . لذا ازو دست شست . نفيس ، پسر مهذب الدوله ، به قصد جنگ با حماد گروهى را جمع كرد . و حماد ترسيد و از پيش او گريخت و به حله رفت و به سيف الدوله پناهنده شد . سيف الدوله صدقه او را با گروهى از سپاهيان بازگرداند . مهذب الدوله وقتى خبر بازگشت او را شنيد ، سپاهى براى مقابله با وى گرد آورد . حماد نامهاى به سيف الدوله نوشت و آن وضع را برايش شرح داد . سيف الدوله نيز لشكر انبوهى به كمك وى فرستاد .