ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
37
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از آنان از قلعه فرود آيند . و مامورين سلطان از آنان حمايت كنند تا به قلعهء « ناظر » در ارجان - كه متعلق به خودشان بود - برسند . عدهاى ديگر نيز از قلعه فرود آيند و تحت حمايت مامورين به طبس بروند ، عدهاى نيز در عمارتى از عمارات قلعه باقى بمانند تا كسانى كه همراه دو دستهء اول رفتهاند برگردند و خبر دهند كه آن دو دسته به سلامت رسيدهاند . بعد ، اين عده هم از قلعه فرود آيند و در تحت حمايت ماموران سلطان ، خود را به پسر صباح در قلعه الموت برسانند . اين درخواست پذيرفته شد . لذا گروهى از باطنيان به قلعهء « ناظر » و گروهى نيز به طبس رفتند و اقامتگاههاى خود را تسليم كردند و سلطان نيز به تخريب آنها فرمان داد . اما وقتى كه احمد بن عطاش خبردار شد كه آن دو دسته به سلامت رسيدهاند به وعدهء خود وفا نكرد و از تسليم آن قسمت از قلعه كه در دستش بود خوددارى نمود . سلطان كه اين خلف وعده را ازو ديد دستور داد كه نهانى ، روى چهار دست و پا ، از كوه بالا بروند و خود را به قلعه برسانند و آنجا را تصرف كنند . همهء مردم فرمان شاه را گردن نهادند و روز دوم پيشروى خود را به سوى قلعه آغاز كردند . درين هنگام در قلعه تعداد مردان جنگى كه بتوانند از پيشروى مهاجمان جلوگيرى كنند اندك بود . مع الوصف پايدارى شديد و شجاعت زياد نشان دادند . تا اينكه يكى از بزرگان قلعه از سلطان امان قلعه وجود دارد راهنمائى خواهم كرد . » و آنان را به قسمتى از آن عمارت برد كه قبلا بدان توجهى نداشتند . و به آنان گفت : « ازين جا خواست و به لشكريان سلطان گفت : « من شما را به شكافى كه درين