ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

340

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

امير اسحق و تمام امراء مرابطان را كه با بودند از كاخ بيرون كردند و به كشتن آنان پرداختند . اسحق از شدت علاقه‌اى كه به زنده ماندن داشت پيش عبد المؤمن شروع به خواهش و گريه و زارى كرد . امير سير بن الحاج كه دستش از پشت بسته بود به طرف اسحق رفت و تف به صورت وى انداخت و گفت : « خيال ميكنى در برابر پدر و مادرت گريه ميكنى ؟ مثل مردان صبر و استقامت داشته باش . اين مرد نه از خدا ميترسد ، نه دينى دارد . » همين كه اين حرف از دهانش درآمد ، موحدان چوب را به جانش كشيدند و با چوب آنقدر او را زدند كه جان به جان آفرين تسليم كرد . او يكى از دلاوران شمرده مىشد كه در شجاعت معروف بود . پيش از او اسحق را ، با وجود خردسالى ، جلو انداختند و گردنش را زدند . اين واقعه بسال 542 هجرى قمرى اتفاق افتاد . اسحق آخرين سلطان مرابطان بود و با كشته شدن او دولت مرابطان منقرض گرديد . مدت سلطنت مرابطان هفتاد سال بود . و در اين سلسله چهار تن : به نام‌هاى يوسف ، على ، تاشفين و اسحق ، فرمانروائى كردند . عبد المؤمن پس از فتح مراكش ، در آنجا اقامت گزيد و آنجا را مركز فرمانروائى خود قرار داد . او وقتى در مراكش به قتل عام پرداخت و در كشتن مردم زياده‌روى كرد ، اكثر اهالى از بيم جان خود پنهان شدند .