ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
332
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
در حومهء وهران تپهاى بود مشرف بر دريا ، و در بلندترين نقطهء آن پشتهاى قرار داشت كه متعبدان در آن جا اجتماع ميكردند و آن موضع در نزدشان محترم و مقدس بود . در شب بيست و هفتم رمضان ، شبى كه اهل مغرب آن را گرامى ميشمارند ، تاشفين با عدهء كمى از ياران خود مخفيانه بدانجا رفت به نحوى كه هيچكس جز كسانى كه با وى بودند از رفتن او بدانجا آگاهى نداشت . و قصد او از حضور با آن جماعت نيكوكار در آن موضع ، تيمن و تبرك بود . عمر بن يحيى هنتاتى وقتى اين خبر را شنيد به موقع خود با تمام سپاهيانى كه در اختيار داشت بدان عبادتگاه حمله برد . آنجا را احاطه كرد و آن تپه را گرفت . تاشفين وقتى بر جان خود بيمناك شد و ترسيد كه او را اسير كنند ، سوار بر اسب شد و از سمتى كه رو به دريا بود تاخت كرد . ناگهان از پرتگاهى بلند سقوط كرد و به سنگ خورد و كشته شد و جسدش بر روى يك قطعه الوار قرار گرفت . تمام كسانى هم كه با او بودند كشته شدند . و مىگفتند تاشفين به قلعهء خود رفت كه در آنجا بر روى پشتهاى قرار داشت . اين قلعه داراى بوستانى بود پر از انواع ميوهها . اتفاقا عمر هنتاتى ، فرمانده سپاه عبد المؤمن ، قشونى براى تصرف آن قلعه فرستاد و اين افراد را از ضعف كسانى كه در قلعه بودند آگاه ساخت . لشكريان او كه نميدانستند تاشفين هم در آن قلعه است به دروازهء قلعه آتش افكندند و آن را سوزاندند .