ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
320
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
تا حدى كه نان به كلى در آنجا ناياب شد . لذا به دستور مهدى هر روز يك ديگ شوربا براى آنان پخته مىشد و هر كسى دست خود را در اين ديگ شوربا فرو ميبرد و بيرون مىكشيد و در آن روز به همان مقدار غذا كه به دستش چسبيده بود قناعت مىكرد . سرانجام بزرگان تين ملل اجتماع نمودند و بر آن شدند كه ميانه را با امير المسلمين اصلاح كنند . اين خبر به گوش مهدى بن تومرت رسيد . در ميان پيروان او مردى بود كه ابو عبد الله ونشريشى خوانده مىشد . ازو ديوانگىهائى سرميزد و اينطور به نظر ميرسيد كه از قرآن و علوم مختلف چيزى سرش نمىشود . آب دهانش هميشه تا روى سينهاش سرازير مىشد . گوئى آدم سفيه و سبك مغزى بود . با اين وصف ، مهدى او را مقرب و محترم ميداشت و مىگفت : « به خدا در اين مرد رازى هست كه به زودى آشكار خواهد شد . » ونشريشى در نهان به قرائت قرآن و علوم دينى مىپرداخت به - نحوى كه هيچكس به اين كار او پى نبرد . در سال 519 مهدى كه از مردم جبل بيمناك شده بود يك روز براى نماز صبح بيرون آمد و پهلوى محراب خود مردى را ديد كه جامهء نيكو پوشيده و بوى خوش مىدهد . چنين وانمود كرد كه او را نمىشناسد و پرسيد : « اين كيست ؟ » مرد جواب داد : « من ابو عبد اللّه ونشريشى هستم . » گفت : « كار تو واقعا عجيب است ! » آنگاه به نماز پرداخت . همين كه از نماز خود فراغت يافت ، ميان