ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
302
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
پايدار نخواهد ماند لذا چنين وانمود كرد كه عزم شكار دارد و بدين بهانه خود را به « زاب » رساند . و به كسانى كه همراهش بودند گفت : « من قصد دارم به خدمت سلطان محمود بروم . و در اين كار جان خود را به خطر مىاندازم . » آنگاه قصد خود را عملى كرد و به حضور سلطان محمود شتافت . سلطان محمود كه آن زمان در همدان بود به او امان داد و ازو دلجوئى كرد و در حق او مراتب نيكى و احسان را معمول داشت . اما دبيس بن صدقه كه در عراق بود ، وقتى خبر شكست ملك مسعود را شنيد به غارتگرى و ويران كردن شهرها پرداخت و به ارتكاب - كارهاى زشت دست زد تا اينكه فرستاده سلطان محمود به وى رسيد و به - دلجوئى او كوشيد ولى او به وى اعتنائى نكرد . احوال دبيس و رفتارى كه از او سر مىزد هنگامى كه در بغداد و حوالى بغداد ، از دبيس اعمالى نظير قتل و غارت و مفاسدى كه همانندش ديده نشده بود به ظهور ميرسيد ، خليفه ، المسترشد بالله ، نامهاى ملامت آميز به او نگاشت و كارهاى او را مورد نكوهش قرار داد . و به او امر كرد كه از اين كارها دست بردارد . ولى او گوش نداد . بعد از خليفه ، سلطان محمود ، رسولى را نزد دبيس فرستاد و ازو دلجوئى كرد و فرمود تا افراد خود را از فتنه و فساد بازدارد . ولى او نپذيرفت و شخصا به بغداد رفت و در برابر دار الخلافه اردو زد و خيمههاى خود را برپا كرد . كينههائى كه در دل داشت . و خشمى كه به خاطر كشته شدن پدر خود در سر مىپروراند همه را