ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

300

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خود - را نزد برادر خود ، سلطان محمود ، فرستاد و ازو امان خواست . عثمان به خدمت سلطان محمود رسيد و احوال ملك مسعود را به عرض او رساند . سلطان محمود بر حال برادر رحم آورد و به او امان داد و امير آقسنقر برسقى را فرمود كه پيش مسعود برود و ازو دلجوئى كند و او را از اينكه مشمول عفو واقع شده آگاه سازد و به حضور وى بياورد . اما پس از آنكه ملك مسعود عثمان را نزد برادر خود فرستاد و از او امان خواست ، به يكى از اميران خود برخورد . او كه موصل و آذربايجان را در اختيار داشت ، صواب چنين ديد كه ملك مسعود به موصل برود . و به او توصيه كرد كه در آنجا به دبيس بن صدقه نيز نامه‌اى بنويسد كه با سپاهيان خود به وى بپيوندد . و پس از گردآورى سپاه براى جنگ با سلطان محمود و تصاحب سلطنت برگردد . ملك مسعود نيز اين پيشنهاد را پذيرفت و جايگاه خود را ترك گفت و همراه او روانه شد . وقتى برسقى به آنجا رسيد و او را نديد ، سراغش را گرفت . و همين كه از مسير وى آگاه شد بدنبال او روانه گرديد و عزم خود را جزم كرد كه حتى اگر تا موصل هم برود ، بالاخره خود را به او برساند . لذا در راه به سرعت سير خود افزوده . در نتيجه ، ملك مسعود را هنگامى كه سه فرسخ از مكان خود دور شده بود ، پيدا كرد و عفو برادرش را به وى باز گفت . و تعهد كرد كه هر چه ميل دارد ، برايش فراهم سازد . با اين سخنان او توانست ملك مسعود را به لشكرگاه سلطان محمود